افزايش افسردگي درسايه بي اعتمادي اجتماعي
| جامعه |
| مرضيه محمدي|همه افرادي كه در يك جامعه زندگي ميكنند ممكن است گاهي غم و اندوه را تجربه كرده باشند. اين حالت براي هر كسي در زندگي بهويژه در زندگي شهرنشيني به وجود ميآيد. تجربه شاد نبودن در كوتاهمدت شايد عواقبي به دنبال نداشته باشد اما در بلندمدت ميتواند انسان را به مرز بيماريهايي از جمله افسردگي بكشاند. امروز ديگر نميتوان براي خيلي از بيماريها مرزي تعيين كرد افسردگي هم يكي از اين بيماريها است كه هر لحظه ممكن است در كمين افراد باشد.
به گفته روانشناسان و متخصصان نبود شرايط شادي، نداشتن هدف در زندگي، احساس پوچي از جمله مواردي است كه ميتواند انسان را دچار افسردگي كند. طبق برآوردي كه اخيرا در رابطه با افسردگي در جامعه صورت گرفته است ضريب آن 10 تا 15 درصد عنوان شده كه نسبت به ميزان گذشته آن افزايش يافته است.
شاد نبودن عاملي مهم در افسردگي
فريد براتي، روانشناس در رابطه با دلايل افسردگي به «ملت ما» ميگويد: عوامل مختلفي در ايجاد افسردگي دخالت دارند در رابطه با همه بيماريهاي رواني كه افسردگي هم يكي از آنها است معتقد به يك مدل چند بعدي يا چند وجهي هستيم. دلايل زيستي، رواني، اجتماعي، معنوي و اخلاقي از جمله اين علتهاي چند بعدي است. افسردگي هم به عنوان يك بيماري رواني از همين مدل پيروي ميكند. او ميافزايد: بخشي از افسردگيها ناشي از مشكلات زيستي مثل مسائل ژنتيكي، وراثتي، بيولوژيك، هورموني و مغزي است.
بخش ديگر عوامل روانشناختي است؛ احساس كمبود اعتماد به نفس، عزت نفس، مشكلات رواني، درگيريها، استرسهاي اجتماعي، تنشها و نگرانيها ميتوانند در بروز افسردگي موثر باشند. اين روانشناس نبود شادي در جامعه را ناشي از حوزه اجتماعي افسردگي برشمرده و معتقد است: عدم مشخص بودن حدود در فعاليتهاي اجتماعي، نبود ساعات تفريحي مناسب، مسائل خانوادگي مثل نوع تربيت افراد، عدم وجود دلبستگي بين اعضاي خانواده كه حمايت لازم را از فرزندان از بين ميبرد و باعث بروز افسردگي ناشي از حدود اجتماعي ميشود.
در بخش معنوي و اخلاقي هم ديده شده است افراد افسرده هدفي در زندگي ندارند و همواره احساس خلأ و تهي بودن ميكنند. براتي با اشاره به تحقيقات اخير در حوزه روانشناسي ميافزايد: فقدان معنا با افسردگي ارتباط نزديكي دارد در يك تحقيقي كه انجام دادم به خوبي اين موضوع روشن شد كه نبود معنا و هدف در زندگي و اعتقاد نداشتن به موضوعي فراتر از خود باعث ميشود آدمها احساس كمبود كرده و مبتلا به افسردگي شوند.
افسردگي ناشي از مسائل اجتماعي است
اين روانپزشك با بيان اينكه افسردگي در جهان در حال افزايش است ميگويد: دنياي پست مدرن ويژگيهايي با خود دارد كه اين ويژگيها با افسردگي هم گوني نشان ميدهد. دنياي پست مدرن دنياي نا اميدي، شفاف نبودن مرزها، به هم ريختگي حدود روابط اجتماعي، دنياي عدم پايبندي به اخلاقيات، دنياي اضطرابها است و همه اينها در افسردگي نقش دارد. براتي معتقد است افسردگي پيش از آنكه يك بيماري بيولوژيك باشد ناشي از مسائل اجتماعي است.
در جوامعي كه براي شاد بودن افراد برنامه مشخصي نيست، غمها و نگرانيها در اين جوامع بيشتر از شاديها و هيجانات مثبت است بنابراين در اين جوامع با پديده افسردگي بيشتر مواجه هستيم. او در ادامه با بيان اينكه در انواع بيماريها ما با «بار بيماري» مواجه هستيم ميگويد: سازمان جهاني بهداشت برآورد ميكند كه افسردگي در طي سالهاي آينده يكي از اصليترين بارهاي بيماريها رادارد. او در تعريف بار بيماري ميافزايد:
بار بيماري در بيماريهاي جسمي و رواني مطرح است و شامل ميزان فشار و ميزان هزينه بري كه يك بيماري در افراد دارد ميشود. اين تحقيقات نشان ميدهد در سال 2015 بار افسردگي و اختلالات خلقي ميتواند در رتبه اول يا دوم جهاني قرار گيرد كه اين خود اهميت زيادي دارد بهويژه براي جوامعي كه از اين بيماري ضربه ميخورند.
خود درمانيهاي اشتباه در افسردگي
براتي ميگويد: خيلي از ناراحتيهايي كه در برخي افراد وجود دارد و ما با عنوان افسردگي ميشناسيم و به آن«انگ» افسردگي ميزنيم به واقع افسردگي نيست. افسردگي به معناي كلمه نيست و شامل دلمردگي و كم انگيزگي است خيلي از افراد افسردگي به معناي دقيق كلمه ندارند. براتي در رابطه با خود درمانيهايي كه در رابطه با افسردگي ميشود معتقد است:
خيلي از افرادي كه مشكل بيماري رواني پيدا ميكنند كساني هستند كه به آنها پيشنهاد ميكنند ازدواج كنند تا خوب شوند در حالي كه ازدواج ممكن است براي اين افراد باعث استرس شود و فشاري رواني به دنبال داشته باشد و باري بر مشكلات آنها بيفزايد و آنها را نه تنها خوب نميكند بلكه مشكل آنها را حادتر و بيمارتر ميكند. خانوادهها بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه ازدواج درمان بيماريها نيست و گاهي ميتواند مشكل ساز باشد.
براتي مراجعه نكردن به متخصصان روانشناس و ساير كارشناسان اين حوزه را از ديگر خود درمانيها برشمرده و ميگويد: مراجعه به رمال هم بخشي از خود درماني است و انكار مشكل و خدمات نگرفتن نوعي خودفريبي براي فرد به حساب ميآيد اين روانشناس در رابطه با ضريب افسردگي در جامعه ميگويد: طي تحقيقات به عمل آمده نرخ افسردگي بيشترين ميزان است و آخرين آمار ميگويد كه بين 15 تا 24 درصد افراد جامعه داراي شكلي از افسردگي هستند. اين موضوع روند رو به افزايش دارد كه اميدواريم با برنامهريزيها در جهات كنترل اين افسردگيها اقدام شود.
بيكاري عاملي موثر در افسردگي
گاهي در جامعه با افرادي مواجه ميشويم كه در پي رخدادي چه عاطفي و چه عصبي به افسردگي دچار ميشوند اصغر كيهان نيا روانپزشك در اين رابطه به «ملت ما» ميگويد: گاهي يك اتفاق يا رخداد سنگين ميتواند براي فرد افسردگي به دنبال داشته باشد مثل فوت عزيزي، گرفتاري سخت، مشكل عاطفي و غيره. نوعي از ديگر افسردگيها ناشي از طلاق است كه تاثير زيادي دارد و بعد از مطلقه شدن مرد يا زن خلأ عاطفي به دنبال دارد و فرد رابه افسردگي ميرساند گاهي شرايط روز اجتماعي مثل بيكاري ميتواند افسردگي ايجاد كند .
او در ادامه در رابطه با عوامل مهم وقوع افسردگي در جامعه معتقد است: عوامل اجتماعي كه در افسردگي دخالت دارند قطع ارتباط عاطفي انسانها با هم ونيز قطع ارتباط انساني مردم با مسئولان را شامل ميشود اين در شرايطي رخ ميدهد كه بياعتمادي رخ ميدهد و مردم احساس ميكنند كه دولت و مسئولان حامي آنها نيستند و احساس بيهودگي كرده و دچار افسردگي ميشوند و ممكن است منجر به مهاجرت و قطع ارتباط افراد با جامعه شود و نوعي اعتراض است
كلمه افسردگي بين مردم مد شده است
اين روانپزشك ميافزايد: در سالهاي اخير كلمه افسرده بين مردم به نوعي مد تبديل شده است و زبان به زبان بدون ريشه علمي ميچرخد. او با اشاره به اينكه يكي از دلايلي كه جوانان ممكن است دچار افسردگي شوند بيكاري است ميگويد: جوان نياز به تخليه هيجاني و تخليه حركتي دارد اين امر نياز به مكاني براي بروز ميخواهد كه يكي از آنها ميادين ورزشي و فعاليتهاي اجتماعي است اگر اين زمينهها فراهم نشود كه فرد جوان نتواند انرژي خود را رها كند يك جا مينشيند و دچار افسردگي ميشودكيهان نيا با بيان اينكه دوران يائسگي در بانوان دوران مستعدي در افسردگي است ميافزايد:
در دورا ن يائسگي كه طولاني مدت است خيلي از خانمها دچار افسردگي ميشوند و يأس، نا اميدي، بيآيندگي از علايم آن در زنان است اما در رابطه با مردان بعد از بازنشستگي و از كار افتادگي ما با پديده افسردگي در مردان مواجه ميشويم. او در ادامه معتقد است: برخي افسردگيها كوتاهمدت هستند مثل افسردگيهاي بعد از زايمان، يا بعد از طلاق و فوت كه براي هر كسي ممكن است رخ دهد و اگر فرد نتواند مشكل خود را حل كند و اطرافيان او را حمايت كنند اين افسردگي كوتاهمدت به درازمدت مبدل ميشود.
شيوع افسردگي بين زنان جامعه
او در رابطه با دليل افزايش افسردگي بين زنان نسبت به مردان ميگويد: علت اين امر آن است كه مردان امكان خروج از خانه و فعاليتهاي اجتماعي بيشتري نسبت به زنان دارند و محدوديت كمتري در مقايسه با زنان دارند. او نوع ديگري از افسردگي را احساس قدر نشناسي دانسته و معتقد است: گاهي پدران و مادران پس از خروج يا ازدواج فرزندان از خانه به دليل انتظاري كه از محبت نسبت به فرزندان دارند دچار نوعي از افسردگي ميشوند.
او در پايان اثر افسردگي در دراز مدت را خودكشي دانسته و ميافزايد: يكي از علايم انسان افسرده آن است كه قدمي در جهت بهبودي خود بر نميدارد و انتظار دارد كه ديگران اين كار را انجام دهند اگر كسي كمكي به آنها نكند و راههاي ضد افسردگي را به او نشان ندهد قطعا در دراز مدت به خودكشي منجر ميشود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






