صداي ماندگار، صداي بروبچههاي راديوست
| فرهنگ و هنر |
هر فردي خاطرات زيادي از روز اولي دارد كه در حرفه مورد علاقهاش مشغول به كار شده است، به همين دليل در هفتاد و دومين سالگرد راديو به سراغ صداهاي ماندگاري رفتيم و خواستيم از روز اولي تعريف كنند كه وارد راديو شدند. راديوييها آدمهاي ثروتمندي هستند، فقط گاهي از سرمايههايشان غافل ميشوند. آنها آدمهاي خوشبختي هستند، چرا كه مردم آنها را فقط از پشت امواج راديو ميبينند، به همين دليل هرگز عجلههايشان را براي برنامهسازي، دور تند ضبط كردنها و آببستنها نميبينند! ممكن است آنها اخم كنند، اما از دوستي حرف ميزنند. ممكن است بيحوصله باشند، ولي به صبر سفارش ميكنند.
به مناسبت هفتاد و دومين سالگرد راديو
ممكن است در دلهايشان خداحافظي كنند، اما از سلام ميگويند. باور كنيد نعمت بزرگي است كه مردم آنها را نميبينند. راديوييها كساني هستند كه گاهي در طبقات ساختمان راديو گمشان ميكنيم يا پشت ديوارهاي جامجم جايشان ميگذاريم و حتي فرصت تنفس مشترك با آنها را نداريم. آنها آدمهاي ساكت و بيادعايي هستند كه در اتاقهاي بيپنجره و ساكت كار ميكنند. نه اهل هياهو هستند و نه اهل نق زدن، حتي اگر هيچوقت به چشم نيايند، ناراضي نيستند. فرقي نميكند كجا باشند، مديرشان چه كسي باشد و... كارشان بر هر چيزي رجحان دارد.
واليزاده: راديو يك ماه از من بزرگتر است
منوچهر واليزاده را اكثر مردم ميشناسند. گوينده يك روز در ميان راديو پيام است كه با صداي گرمش شنوندگان را مهمان ترانههاي درخواستي ميكند كه از اين شبكه راديويي پخش ميشود. وقتي از او درباره نخستين روز كارياش در راديو ميپرسم، ميگويد: خانم! راديو يك ماه از من بزرگتر است. من متولد چهارم تيرماه سال 1319 هستم و راديو متولد چهارم ارديبهشتماه سال 1319. اين گوينده مهربان خاطراتش را اينطور تعريف ميكند؛ سال 1338 بود.
در آن زمان يك برنامه به كارگرداني پرويز بهادر ساعت 30: 12 ظهر بهمدت نيمساعت پخش ميشد. 10 دقيقه آخر اين برنامه اختصاص به نمايش داشت. در آن سالها من 19 يا 20 ساله بودم كه به دعوت آقاي بهادر در قسمت نمايشي اين برنامه بازي كردم. خب ناگفته نماند من قبل از آمدن به راديو با ميكروفن مانوس بودم، چرا كه از نوجواني علاقهمند به كار گويندگي بوده و در مدرسه فعاليتهايي در اينباره ميكردم.
جالب است بدانيد وقتي نخستين روز پشت ميكروفن راديو نشستم، حس قشنگي داشتم كه توام با ترس و لرز بود. قلبم تندتند ميزد. تا اينكه آرام آرام در كنار پرويز بهادر به يك آرامش رسيدم و بعد از يك تا دو سال فعاليت در راديو وارد دنياي دوبله شدم. واقعاً احساس خوشبختي ميكردم كه توانسته بودم در اين رسانه كه هميشه با آن مانوس بودم، راه پيدا كنم. اميدوارم تا روزي كه در توانم است در اين رسانه حضور داشته باشم.
وكيلي: بدو بدو به خانه رفتم تا بتوانم برنامهام را گوش بدهم
در ذهنم خاطره عذرا وكيلي را جستوجو ميكنم. بچه كه بودم راديو را با صداي او ميشناختم. يادم ميآيد صبحها با عشق به برنامه«سلام كوچولو» از خواب بيدار ميشدم و دست و صورت نشسته و بيتوجه به مادر كه براي خوردن صبحانه صدايم ميكرد، راديو را روشن ميكردم و برنامه را گوش ميدادم و چه شيرين بود اين لحظات. عذرا وكيلي نخستين روز كارياش را در راديو اينطور تعريف ميكند؛ در آن سالها 16 سالم بود.
به ياد دارم گروهي به مدرسهمان آمدند و از بچههايي كه علاقهمند به كار گويندگي بودند، تست گرفتند. سه بار به فاصله 15 تا 20 روز از ما تست ورود به راديو را گرفتند. مجموع بچهها 300 نفر بودند. از اين تعداد پنج نفر را انتخاب كردند كه من ميان آنها بودم. واقعاً خوشحال بودم. بعد از قبول شدن در تست قرار شد در يك برنامه مختص گروه سني نوجوانان صحبت كنم كه ساعت 30: 12 ظهر بهمدت نيم ساعت پخش ميشد. در آن سالها مدارس دو شيفت بود و در اين نيم ساعت بچهها به خانه ميآمدند.
وقتي پشت ميكروفن نشستم حسابي حواسم را جمع كردم تا مبادا اشتباهي كنم. هم خوشحال بودم و هم نگران. تا اينكه بعد از ضبط برنامه به ما اعلام كردند هفته بعد قرار است اين برنامه پخش شود. باورتان نميشود آن روز بدو بدو به خانه رفتم تا برنامهام را گوش بدهم. واقعاً حس شيريني بود و هرگز آن را فراموش نميكنم.
اماميه: نخستين روز اجرايم در كنار بزرگان راديو حال خوبي داشت
مهران اماميه هم سالهاست در برنامه«جمعه ايراني» حضور دارد. مردم در تلويزيون و راديو بيشتر او را به نام«سق سياه» ميشناسند، چرا كه شخصيت به ياد ماندني است. البته ناگفته نماند كه او علاوهبر اينكه سالها در راديو فعاليت كرده و ميكند، همزمان مدير يك مدرسه هم است و هميشه تلاش داشته با شاگردانش رابطه دوستانهاي برقرار كند. خواندن خاطره نخستين روز حضور او در راديو هم خالي از لطف نيست؛ بهمن سال 1368 بود.
در آن زمان 23 سالم بود. به ياد دارم. سعيد توكل تهيهكننده و خدا بيامرز منوچهر نوذري كارگردان به دنبال كسي ميگشتند كه بتواند به خوبي با لهجه اصفهاني صحبت كند و آنها من را انتخاب كردند. به ياد دارم در دهه فجر بود كه من به جمع عوامل «صبح جمعه با شما» پيوستم. بودن در كنار بزرگان اين برنامه حس خيلي خوبي داشت. حس آن روز واقعاً فراموش نشدني است. از اينكه در بهترين برنامه راديويي حضور داشتم، برايم هيجانانگيز بود. گرچه از همان روز اول خيلي اجراي خاصي نداشتم و به مرور زمان و بعد از ياد گرفتن كار اين اتفاق افتاد، ولي همين حضور برايم شيرين بود.
آقاخاني: از كودكي راديو كنار تختم بود
ايوب آقاخاني هم مجري توانمند برنامه«ديالوگ» است كه برنامهاش اين روزها در راديو نمايش، گل كرده است. مهمترين ويژگي او در اجراي برنامه صراحت است كه مرزها را شكسته و پشتسر گذاشته است. البته او در كنار گويندگي تجربه نويسندگي و كارگرداني هم دارد. او خاطراتش را اين طور تعريف ميكند؛ من از كودكي با راديو بزرگ شدم. هميشه يك راديوي كوچك كنار تختم بود. عاشق شنيدن نمايشهاي راديويي بودم و برنامه«قصه شب» هرگز از من جدا نميشد.
ميتوانم بگويم از شنوندگان پر و پا قرص راديو بودم. از آنجايي كه کار در اين رسانه برايم هيجانانگيز و جذاب بود، جذب اين رسانه شدم و سال 1370 نخستين برنامهام را با بازي در نمايش«دل نوشته» نوشته حسين راستين را شروع كردم. در اين نمايش نقش دكتر خانوادگي را داشتم. بازي در اين نمايش برايم حس قشنگي داشت كه قابل توصيف نيست.
آذري: بهخاطر راديو كلي در مدرسه بچه معروف شدم
به گزارش مهر، منوچهر آذري به عنوان مرد خندان راديو معروف است. او سالهاست در برنامه«جمعه ايراني» مردم ايران را با لطيفهها و اجراي خوبش خندانده است. او معتقد است بهترين دستمزد لبخند مردم است. وقتي با او تماس ميگيرم با رويي گشاده استقبال ميكند و ميگويد: خانم! من خيلي خوشحال هستم كه شما با من تماس گرفتيد و در روز راديو ياد من كرديد. من سالگرد راديو را به همه همكارانم تبريك ميگويم، چرا كه همه با خلوص نيت در اين رسانه كار ميكنند، چون به لحاظ مالي برايشان چيزي ندارد.
او اين طور خاطراتش را تعريف ميكند؛ من كلاس هشتم بودم كه خودم در مدرسه فعاليت راديوييام را شروع كردم. در آن سالها يك فرد خير يك دستگاه ضبط صوت به مدرسهمان داده بود. من هم از ناظم مدرسه خواستم تا اين دستگاه را به من بدهد. من همراه بچهها يك برنامه راديويي تهيه كردم. بدين شكل كه ميكروفن را جلوي دهان هر يك از بچهها ميگرفتم و هر كدام خبري از مدرسه ميدادند كه شامل امتحانات، مسابقات ورزشي، لطيفههاي بامزه و... بود.
برنامه ما در مدرسه خيلي گل كرد و من هم كلي معروف شدم و در مدرسه طرفدار پيدا كردم. اين روزها گذشت تا اينكه كارم را با راديو با برنامه ارتش شروع كردم كه روزهاي دوشنبه و چهارشنبه از راديو ايران پخش ميشد. در آن سالها به خيابان سوم اسفند ميرفتم كه استوديو كوچكي بود. در آنجا همراه هوشنگ بشيرنژاد، ثريا قاسمي، رسول كاغذچي و... حضور داشتند. نخستين فعاليتم بازي در نمايش «چاقوي شكسته» بود كه ثريا قاسمي همبازيام بود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






