Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار انديشه
انديشه گزارش گام دوم در تثبيت علمي نقد ادبي در ايران

گام دوم در تثبيت علمي نقد ادبي در ايران

انديشه

دومين مجمع عمومي انجمن علمي نقد ادبي ايران عصر يكشنبه با حضور دكتر نصرالله امامي، ابراهيم خدايار، حسن ذوالفقاري، حميدرضا شعيري و بيش از نيمي از اعضاي اين انجمن در دانشكده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس برگزار شد. در ابتداي اين نشست نصرالله امامي نايب‌رئيس انجمن علمي نقد ادبي ايران- در غيبت دكتر محمود فتوحي رئيس اين انجمن- به بيان گزارشي درباره فعاليت‌هاي اين انجمن پرداخت و به ضرورت‌هاي توجه به نقد ادبي تاكيد كرد.

 

 

در ادامه اين نشست دكتر ابراهيم خدايار عضو انجمن نقد ادبي با ارايه گزارشي درباره فعاليت‌هاي آتي انجمن در پنج سال آينده مواردي چون فراهم آوردن زيرساخت‌هاي نظري براي ايجاد گرايش‌هاي نقد ادبي در مقاطع تحصيلات تكميلي، ايجاد مركزي براي ساماندهي مباحث نقد ادبي، تاليف و ترجمه متون، برگزاري نشست‌هاي علمي - پژوهشي و دانشگاهي، تقويت رشته‌هاي دانشگاهي زبان و ادبيات فارسي، زبان‌شناسي و رشته‌هاي وابسته ديگر

 

ساماندهي وضع نقد ادبي در ايران و تبيين موضوع به شايسته‌ترين شكل در مجامع علمي ودانشگاهي و انتشار نخستين نشريه تخصصي علمي- پژوهشي نقد ادبي در ايران را از ضرورت‌هاي تاسيس انجمن برشمرد و تاكيد كرد: تلاش بر اين است تا ارتباطات بين‌المللي انجمن نقد ادبي گسترش يابد كه در اين راستا تاسيس جايزه نقد ادبي و نيز ايجاد رشته و گرايش نقد ادبي در مقطع كارشناسي ارشد و دكترا از اهم فعاليت‌هاي انجمن خواهد بود.

 

وي درباره موجودي فعلي انجمن و تامين اعتبارات آن گفت: با احتساب هزينه‌ها در حال حاضر انجمن ۱۰ ميليون تومان موجودي دارد ولي اميد است اين ميزان در دو سال آينده به بيش از سه برابر رقم فعلي برسد. در ادامه اين نشست حبيب‌الله آيت‌اللهي بازرس انجمن علمي نقد ادبي ايران با اظهار اميدواري درباره همكاري و همفكري هنرمندان دانشگاهي در اين انجمن گفت: در مجموع ما در حوزه نقد عقب هستيم و به نظرم نقد هنري در اين زمينه از نقد ادبي عقب‌تر است كه اميد است انجمن نقد ادبي حلقه اين اتباط قرار گيرد.

 

در ادامه اين مراسم و پيش از راي‌گيري، نخستين كارت عضويت انجمن علمي نقد ادبي ايران به صورت نمادين با ارج‌گذاري بر نام و فعاليت‌هاي ارزنده زنده‌ياد علي‌محمد حق‌شناس صادر شد و كليپي از فعاليت‌هاي او به عنوان نخستين رئيس انجمن نقد ادبي و رضا سيد حسيني پخش شد. براساس نتايج راي‌گيري حميدرضا شعيري با ۴۹ راي،

 

نصرالله امامي و فرزان سجودي با 47 راي، ابراهيم خدايار ۴۵ راي، مريم حسيني با ۳۷ راي، محمد پارسانسب با۳۴ راي، عليرضا انوشيرواني با ۲۸ راي، حسينعلي قبادي با20 راي و فردوس آقاگل‌زاده با ۱۸ راي كه سرانجام به اتفاق آراي مجمع عمومي دكتر نصرالله امامي به عنوان رئيس هيئت‌مديره انجمن علمي نقد ادبي ايران انتخاب شد.


 

دكتر ابراهيم خدايار: محور عمده فعالیت انجمن تشکيل کارگروه پژوهشي است


دكتر ابراهيم خدايار ضمن اشاره به برگزاري دومين مجمع عمومي انجمن علمي نقد ادبي با تاكيد بر سه محور عمده فعاليت اين انجمن در سال‌هاي آتي اظهار داشت: نخستين محور عمده فعاليت ما تشكيل كارگروه‌هاي پژوهشي- تخصصي است كه وگرچه پيشتر، برخي گروه‌ها همچون نقد هنري و ادبيات تطبيقي به تاسيس انجمن‌هايي پرداخته‌اند ليكن فعاليت اين انجمن‌ها به صورت مجزا و درون رشته‌اي است اما بنا بر تاكيد هيئت‌مديره تشكيل اين انجمن و كارگروه‌هاي آن با رويكرد ميان رشته‌اي و به صورت تطبيقي خواهد بود و براي مثال حوزه‌هايي چون نشانه‌شناسي يا گرايش‌هاي پر طرفدار نقد ادبي در ايران را در بر خواهد گرفت كه اين كارگروه‌ها بعد از تشكيل و عضوگيري، ‌فعاليت خود را آغاز خواهد كرد.

 

وي محور دوم فعاليت‌هاي اين انجمن را فراهم آوردن زيرساخت‌هاي نظري براي ايجاد گرايش‌هاي نقد ادبي در مقاطع تحصيلات تكميلي دانست و عنوان داشت: انجمن بنا دارد براي آماده‌سازي فضاي تاسيس رشته و مطالعات دانشگاهي نقد ادبي به تدوين درسنامه نقد ادبي بپردازد. عضو انجمن علمي نقد ادبي ايران، سومين محور فعاليت‌هاي اين انجمن را فعال كردن بخش دانشجويي انجمن برشمرد و تصريح كرد: تربيت نيروهاي جوان و علمي اما مستعد در حوزه‌هاي مختلف هنري و ادبي از اهم فعاليت‌هاي انجمن است كه در اين راستا جذب دانشجويان دكتري و ارشد كه در حوزه نقد ادبي فعاليت خوبي دارند براي عضويت در انجمن صورت خواهد گرفت.

 

دكتر خدايار گفت: انجمن‌ها اغلب مردم نهاد و خصوصي هستند و فعاليت‌هايشان در درون خود اين انجمن‌ها متمركز است اما قاعدتا براي ثبت و مشروعيت بخشيدن به اين فعاليت‌ها و گسترش آن در سطوح دانشگاهي رايزني‌هايي با وزارت علوم، تحقيقات و فناوري صورت خواهد گرفت. وي افزود: پيش‌بيني ما براي اجرايي كردن فعاليت‌هاي گسترده انجمن زماني حدود ۵سال تا يك دهه است؛ هر موضوع علمي براي تحقق به سه حلقه نياز دارد:

 

يك انجمن علمي، دوم يك ارگان انتشاراتي و سوم گرايش‌هاي دانشگاهي كه انجمن علمي نقد ادبي در دو حوزه اول موفق بوده است چراكه كه از سال ۱۳۸۶ فصلنامه نقد ادبي به مديريت دكتر محمود فتوحي منتشر شد و از معتبرترين مجلات علمي پژوهشي ايران است كه در بين ۳۰۰ نشريه علمي پژوهشي كشور از نظر ضريب تاثير در يك حوزه معرفتي رتبه چهارم پنجم را كسب كرده است.  وي در تشريح اين موضوع گفت: مجوز تاسيس«انجمن علمي نقد ادبي ايران» در تاريخ25/2/1387از كمیسيون انجمن‌هاي علمي كشور و از طريق وزارت علوم صادر شد و از آن پس، به صورت جدي شروع به كار كرده و در حال حاضر دوره دوم آن به تازگي آغاز گشته وتا سال ۹۶ ساير برنامه‌هاي آن محقق خواهد شد.

 

دكتر خدايار در خاتمه خاطرنشان ساخت: ايجاد زمينه‌ها و بسترهاي لازم براي ايجاد و توسعه گرايش‌هاي بين رشته‌اي از عمده اهداف انجمن است و به واقع كار و هدف ما متمركز بر فعاليت‌هاي ميان رشته‌اي است و از همه گروه‌ها در هيئت‌مديره انجمن حضور دارند چرا كه اگر مي‌خواستيم ادبيات صرف كار كنيم قبلاً گروه‌هايي چون ادبيات تطبيقي وجود داشت لذا مبناي كار انجمن علمي نقد ادبي ايران را هنر، جامعه‌شناسي، زبان‌شناسي و غيره با رويكرد نقد علمي گذاشته‌ايم.  همزمان با برگزاري دومين مجمع عمومي انجمن علمي نقد ادبي اعضاي برجسته اين مطلب به ارايه يادداشت‌هايي در اين مراسم به لزوم نقد ادبي تاكيد كردند.


دكتر تقي پور نامداريان: كالاي تقلبي در بازار گرم و پررونق نقد ادبي

از سال‌ها پيش به‌ويژه از روزگار نيما و تحولات ادبي‌اي كه در جامعه ما آغاز شد اين بازار كم‌كم آغاز به  شكل گرفتن كرد و پس از انقلاب اسلامي و به‌ويژه فرو نشستن آتش جنگ روز بازار نقد و نظريه‌هاي ادبي گرم شد. كتاب‌هاي نسبتا زيادي ترجمه شد. رغبت خوانندگان روشنفكر و جوان و سپس استادان دانشگاه به مطالعه نقد و نظريه‌هاي ادبي روي به افزوني گذاشت و سرانجام سخن از درس نقد ادبي در دانشگاه‌ها و افزون شدن ساعات تدريس آن و تاسيس رشته نقد ادبي در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها بالا گرفت.

 

در بازار گرم و پررونق نقد ادبي، طبيعي بود كه كالاي تقلبي و دلال و طرار مدعي نيز رو به فزوني گذارد. در اين بازار، متاسفانه به ندرت مي‌بينيم كساني را كه هم دستي در نقد ادبي و هم‌دستي در ادب فارسي و ميراث گرانقدر گذشته آن داشته باشد. سوداي سود، گروهي را به حفظ نام‌ها و عناوين نظريه‌ها دل خوش كرده است؛ گروهي كه با نقد بيگانه‌اند و با ادبيات فارسي بيگانه‌تر.  در اين ميان، گروهي مدعي تحصيل نقد ادبي اند؛ اما با ادبيات فارسي غالبا بيگانه‌اند و گروهي مدعي توغل در ادب فارسي اند؛ اما با نقد غالبا بيگانه.

 

دراين هرج ومرج گهگاهي نشانه‌هايي از كوشش صميمانه نيز براي توليد فرآورده‌هاي مقبول، ديدني است. غالبا كالاهايي عرضه مي‌شود سخت و تقلبي كه گاه مشتريان بي‌خبر را چنان شيفته مي‌كند كه برگرداندن آنها به حال قبل از طلا شدن، محتاج تقلاي كمر شكن است. در همين چشم‌انداز است كه يكي«جاروب» مولوي را در بيت: داد «جاروبي به دستم آن نگار/گفت كز دريا برانگيزان غبار»، بر اساس نظريه روانشناسي فرويد،

 

به آلتي تعبير مي‌كند كه اگر مولوي پيش بيني مي‌كرد قدر خاموشي را بيش‌تر از آن مي‌دانست كه مرتكب چنين بيتي شود و نيز در همين چشم‌انداز است كه رهگذري كه نشاني خانه دوست را در شعر سپهري به سوار مي‌دهد سيگاري از آب در مي‌آيد، بعد طوطي‌وار انبوهي از مفسران آن را تكرار مي‌كنند. تعبيرهاي سخيفانه‌اي از اين دست مايه انبساط خاطر بسيار است. تازه اگر ايراد بگيري به «رولان بارت» و «گادامر» و ده ها اسم ديگر حواله ات مي‌دهند كه از آنها بيش از همين نام هم نمي‌ماند.

 

جلوی جريان مقصدگريز در نقد ادبي را نه مي‌توان گرفت و نه بايد گرفت، راه درازي را كه غرب گام به گام آمد تا انسان نه چون دوران كهن خود را به هيئت جهان خود درآورد و از جهان پيش از مدرن به جهان مدرن درآيد، ما از طريق همان اسباب و دواتي كه عصر مدرن در اختيار ما گذاشت با شتابي شگفت انگيز و سريع طي كرديم و امروز خواهي نخواهي در ميدان جاذبه و طيف دنياي مدرن و پسامدرن قرار گرفتيم.

 

سد كردن راه هجوم اين جريان، كار ما نيست؛ كار ما اين است كه بستري مناسب براي اين جريان شتابنده فراهم آوريم تا به مقصدي شايسته هدايت شود و هرز روي‌هاي بي‌حاصل آن به سامان و استقامت درآيد.  انجمن نقد ادبي ايران مي‌تواند قدم‌هاي استواري را در راه پيشرفت و سامان گرفتن نقد و نظريه ادبي بردارد، كه اين قدمي مبارك است.


محمود فتوحي:نقد ادبي انتظار مخاطب را بالا مي برد

هر دانشي به نسبت كاركرد اجتماعي‌اش از ارج و منزلت برخوردار است و روزي كه نتواند نقشي در اجتماع بازي كند خود به خود از دايره مناسبات اجتماعي كنار گذاشته مي‌شود. نقد ادبي اين سال‌ها به‌خاطر نقش اجتماعي‌اش منزلت ويژه‌اي كسب كرده است كه مي‌توان چونان يك نهاد اجتماعي براي آن دست كم سه كاركرد تعريف كرد:

 

۱) تهذيب و پالايش ذوق هنري اجتماع: نقد ادبي با ارزيابي و سنجش آثار ادبي و انگشت نهادن بر قوت و ضعف فرآورده‌هاي ادبي، ذوق آفرينندگان را تهذيب مي‌كند و انتظارات مخاطبان را بالا مي‌برد. از سويي با تفسير و تبيين ادبيات، فهم و ادراك هنري اهالي جامعه را ارتقا مي‌بخشد. يعني هم آفريننده را تعالي مي‌بخشد و هم خواننده را. اگر نقد ما چنين تواني ندارد بايد در پي علاج اين نقصان برآييم. نقش اجتماعي نقد ادبي، پالايش ذوق و ذهن جامعه است. رواج تفكر انتقادي به رشد و بالندگي عقل و ذوق سليم فردي و اجتماعي مدد مي‌رساند.

 

۲) بازپروري ارزش‌هاي پايدار: نقش ديگر نقد مساعدت به فهم تاريخي نظامهاي ارزشي است. تاريخ ما آكنده از انديشه و فرم و تجربه‌هاي ارزنده و بي‌ارزش ‌هنري است. نقد درست تجربه‌هاي تاريخي و ارزيابي و سنجش آنها جامعه را درفهم خويش و بازسازي و بازپروري ارزش‌هاي پايدار مدد مي‌رساند. كدام ملت تاريخ خود را بدون نقد و ارزيابي و سنجش به نسل‌هاي نوينش عرضه مي‌كند. نگرش انتقادي درست و روش مند به شناخت مردم از تاريخ فرهنگ، انديشه، هنر عمق مي‌بخشد و گزينش امور ارزنده را آسان‌تر مي‌كند؛ به‌ويژه براي ما ايرانيان كه تاريخي متراكم و متلون بر دوش مي‌كشيم. چنين نقشي تنها اگر در تاريخ ادبيات به قدري ايفا شود سال‌ها ما را بس كه تاريخ انديشه و فرهنگ و دين جاي خود دارد.

 

۳) تعاملات ميان‌رشته‌اي: نقد ادبي در تعامل با ديگر رشته‌هاي دانش به‌ويژه علوم انساني مي‌تواند به عنوان دانش خادم پاي در ميدان گذارد و روش‌ها و ابزارهايي براي خوانش، فهم و تفسير ادبيات در اختيار آن دانش‌ها قرار دهد. علوم انساني هيچ‌گاه نتوانسته به ادبيات بي‌اعتنا باشد چرا كه ادبيات حاوي والاترين انديشه‌ها در هنري‌ترين صورت‌هاي بياني است و ناب‌ترين تجربه‌هاي كلامي انسان در قلمرو انديشه و مذهب و فرهنگ و اجتماع را در خود نهفته دارد.

 

نقد ادبي بايست در منطقه مياني ادبيات و دانشهاي ديگر چونان پلي استوار بايستد و به اقتضاي هر رشته‌اي، قواعد و روش‌هايي مناسب براي فهم و تفسير و ارزيابي ادبيات تدارك ببيند. انجمن علمي نقد ادبي چونان شبكه‌اي فراگير از رشته‌هاي مختلف در چنين مقامي بايد چشمگير و موثر باشد. ما ناگزيريم در اين ساحت براي مناسبات ميان‌رشته‌اي در نقد ادبي نقشه راه تبيين كنيم.

 

باري نهاد نقد ادبي در تنظيم و تدوين هر برنامه‌اي بايد اين وظايف را نصب العين خود قرار دهد. يعني از ياد نبرد كه بايد در راستاي پالايش ذوق جامعه و اعتلاي خلاقيت ادبي گام بردارد. پيوسته بايد براي رهنموني ما به درك روشن و خردمندانه‌اي از سير تطور انديشه و تحول هنر برنامه‌ريزي كند تا به فهم و ارزيابي مقبولي از اكنون و گذشته برسيم. و در اين مسير دشوار به نقش ميان‌رشته‌اي اين نهاد اجتماعي توجه خاصي مبذول كند.

 

اين‌جاست كه لازم مي‌نمايد براي نقد ادبي مرامنامه‌اي نوشته شود تا هم در راه ايفاي نقش اجتماعي خود راسخ باشد و هم پاسخي داشته باشد براي انتقادها و ايرادهايي كه بر آن مي‌رود. پيشنهاد من اين است كه همچنان كه دو سبك‌شناس انگليسي براي دانش خود مرامنامه نوشته‌اند ما منتقدان ادبي نيز متفقاً خود را پايبند به 10 اصل بدانيم:

 

۱) با نظريه‌ها آشنا باشيم: ما منتقدان ادبي بايد با بنيان‌هاي نظري قلمروهاي ميان رشته‌اي كه با آنها كار مي‌كنيم آشنا باشيم، به‌ويژه با نظريه‌هاي انتقادي، فلسفي، ادبي، زبان‌شناسي، زيبايي‌شناسي و... نظريه‌ها معرفت بخشند و منتقد ادبي نمي‌تواند از معارف نظري عصر خويش بيخبر باشد.

 

۲) متن‌ شناس باشيم: هرچه ابعاد بيش‌تري از متن را بشناسيم نقد و قضاوت ما قانع‌كننده‌تر خواهد بود. بايد نقش ابعاد متنوع متن را در ايجاد ادبيات اثر تبيين كنيم. ابعادي مثل لغت‌شناسي، ساخت‌هاي نحوي، ساختارهاي مجازي، برجسته‌سازيهاي هنري در زبان، اصول ژانر ادبي، روابط بينامتني، داد و ستدهاي متون و...

 

۳) تاريخي‌نگر باشيم: ما بر اين باوريم كه«اثر ادبي» يك رويداد تاريخي است و با رويدادهاي پيش و پس خود مرتبط است. بايد اثر ادبي را در جايگاه تاريخي خود و با توجه به مباني فكري و زيبايي‌شناختي زمانش بشناسيم تا درک و ارزيابي خردمندانه‌اي از آن ارايه كنيم.

 

۴) به گزين باشيم: بايد به‌گزين باشيم يعني براي عمل نقد، مناسب‌ترين روش و كارآمدترين ابزارها را برگزينيم.

 

۵) در رويكرد نقدي تخصص‌گرا و در ادبيات بسيار دان باشيم: رويكردهاي نقد ادبي متنوع‌اند. ما منتقدان بايد در يك شاخه واحد ژرف كاوي كنيم و از ورود همزمان به چند رويكرد نامرتبط بپرهيزيم. از سويي بايد با طيف گسترده‌اي از آثار ادبي مأنوس باشيم تا بتوانيم متنهايي را شناسايي كنيم كه ويژگي‌هايي متناسب با رويكرد انتقادي ما دارند.

 

۶) توده گرا باشيم: پيوسته بايد كانون‌هاي ادبي را به چالش بكشيم، نظريه‌هاي نوين و نظام‌مند ادبي را به زباني ساده در ميان مردم ترويج كنيم و ارزش آنها نشان دهيم. ارتقاي ذوق و ذهن جامعه از اين طريق آسان‌تر است. بايد خوانش‌هاي تخصصي را عمومي كنيم و روش‌هايي را رواج دهيم كه چونان سرگرمي‌هاي روزانه تفكر انتقادي را همگاني كند.

 

۷)سخت گير و شفاف باشيم: توده‌گرايي نبايد مانع مهارت‌هاي تخصصي شود و ما را از نظريه‌ورزي باز دارد. بايد آثار ادبي را سختگيرانه به چالش بكشيم. از بالاترين معيارهاي دقت و روشمندي در تحليل بهره بگيريم و شفافيت در عمل را پيشه كنيم و عقلاني، تيز بين، نظام مند، جامع و صادق باشيم.

 

۸) منتقد فرهنگي باشيم: از جنبه‌هاي گسترده مطالعات فرهنگي غافل نشويم. بايد به ابعاد اجتماعي و فرهنگي و ايدئولوژيك خواندن و تفسير توجه كنيم.

 

۹) پيشرو باشيم: لازمه پيشروي نوسازي آگاهي و انعطاف‌پذيري است. روش‌ها و نظريه‌ها را اگر نادرست مي‌نمايند به سهولت بازسازي كنيم يا كنار بگذاريم.

 

۱۰) مومن به نقد ادبي باشيم: بر اين باور باشيم كه عمل نقد يك ضرورت فرهنگي و اجتماعي است و عمل نقد را با نيت ارتقای ذوق و اعتلاي درك و معرفت اجتماعي مصرانه حمايت ‌كنيم.

 

دكتر نصرالله امامي: مباني نقد و بلاغت در ميراث ادبي كهن

برخي از منتقدان معاصر كه توفيق آشنايي با ميراث كهن بلاغت در منابع اسلامي را نيافته‌اند، همواره از فقدان نظريه ادبي و موازين نقد به صورتي شكل يافته و مدون در اين منابع سخن مي‌گويند، در حالي كه اين نظر به جهات مختلفي فاقد اعتبار است؛ زيرا منطقي به نظر نمي‌رسد كه اشتراك سرچشمه‌هاي نقد كهن در منابع اسلامي و مغرب زمين كه عمدتا متكي بر آرای ارسطو و شارحان اوست بتواند مبنايي براي نظريه‌هاي انتقادي در منابع مغرب زمين شود و اديبان ما كه بعضا حتي نكات بديعي را نيز بر يافته‌ها و گفته‌هاي ارسطو افزوده‌اند،

 

فاقد اين بهره باشند؛ البته در كنار اين سخن بايد اعتراف كرد كه برخي نمونه‌هاي مطروحه ارسطو در فن شعر و ديگر آثارش اساساً در ادبيات ايران و عرب، موردي نداشته است و هنگامي كه ناقدان كهن ما از اين مقولات سخن گفته‌اند گاه به خطا رفته‌اند، ولي اين موارد نبايد بدان معنا باشد كه اعتبار ديدگاه‌هاي انتقادي آنان را يكسره باطل و بي‌بنياد بدانيم.

 

آنچه تاثير‌گذاري ارسطو بر نقد ادبي كهن ما را شكل داده، آن است كه ناقدان و علماي بلاغت كهن را با نگاهي فلسفي به شعر آشنا ساخته است و آنان تحت تاثير ارسطو، ادبيات را با همان نگاهي مورد بحث قرار دادند كه ارسطو هستي و وجود را مورد بحث قرار داده است. آنان به سياق تحليل ارسطو از هستي، ادبيات را در دو مقوله لفظ و معنا مورد بحث قرار داده‌اند كه در واقع، منطبق بر صورت و هيولي در مقولات فلسفي ارسطو است .

 

تاثير ارسطو علاوه براين نكته بنيادي و پايا در نقد و بلاغت اسلامي كه مبناي بسياري از آرای بعدي شد، نگاه دانشورانه، ژرف و نقّادانۀ ارسطو به شعر بود. از آنجا كه ورود علمي به هر مقوله‌اي، برخورداري از طبقه‌بندي و ترمينولوژي تعريف شده‌اي را طلب مي‌كند، ارسطو در نگاه علمي ناقدان ما به ادبيات گذشته نيز اثر گذار بود و بسياري از محققان معاصر، طبقه بندي‌هاي بسياري از اديبان قرن سوم تا پنجم هجري و شايد بعدتر در مباحث ادبي را تحت تاثير ارسطو دانسته اند؛ هرچند كه شايد برخي از آنها اشاره مستقيمي در آثار خود به ارسطو نكرده باشند.

 

ارسطو از جنبه ديگري نيز در مقوله‌هاي نقد ادبي گذشته و زايايي آن موثر بوده است؛ زيرا نقد متذوقانه كلاسيك كه از دير باز يعني از عصر جاهلي آغاز شده بود و تقريبا در همه دوره‌هاي فعّال نقد ادبي ما حضور پر نفوذ خود را حفظ كرده بود، اندك اندك تكراري و ملال آور مي‌كرد و اين نگاه متذوّقانه به نوعي توقف رسيده بود و نيازمند گونه‌اي تازگي بود و در اين ميان آرای ارسطو مدد رسان برخي از اين اديبان براي نقد ذوقي تجربه گرا شد، كه يكي از آنان«حازم قرطاجني» است.

 

حازم قرطاجني بلاغت و مباحث انتقادي را پس از يك دوره توقف و اسارت در چنبره مباحث خالي از لطف و مكرّر، به مدد پشتوانه‌هاي نظري و آرای فلسفي ارسطو كه از طريق مطالعه تلخيص فن شعر، ويرايش ابن سينا و فارابي حاصل كرده بود، به تشريح برخي از مباني شعر‌شناسي پرداخت و مباحث تازه‌اي را در مقوله محاكات گشود. او كه خود را وامدار ارسطو مي‌دانست، بارها در منهاج البلغا و سراج الادبا از فن شعر با تلخيص بوعلي ياد كرده است.

 

ارسطو و پشتوانه‌هاي نظري براي مقولات آشنا برخي از مقوله‌هاي نظري در نقد شعر كه قبلا در آرای اديبان كهن اسلامي آشنا مي‌بود، با طرح دو بارۀ آرای ارسطو به صورت جدي‌تري مورد توجه قرار گرفت؛ كه از جمله آنها مبحث وحدت و يكپارچگي در شعر است. تاثير ارسطو سبب شد تا«الحاتمي» از اديبان قرن چهارم – مرگش در ۳۸۸ هجري- با تاثّر از ارسطو و با همان نگاه تجربي او به مقوله وحدت بپردازد. نگاهي كه ياد آور وحدت اندامواره در آرای اديبان قرن نوزدهم مغرب زمين است.

 

الحاتمي پيوستگي اجزای شعر را همانند پيوستگي اعضای بدن انسان مي‌داند، به گونه‌اي كه اگر جزئي از اجزا گسسته شود، درستي تركيب آن به هم مي‌خورد و شعر دستخوش فساد و زيان مي‌شود و از نيكويي و زيبايي مي‌افتد. عبدالقاهر جرجاني هم در سايه همين تاثير‌پذيري از ارسطو، شعر را مديون تناسب اجزای آن با يكديگر مي‌داند، گفتني است كه مسئله وحدت نيز براي اديبان گذشته ما يكسره نا آشنا نبوده است؛ زيرا مثلا روبه بن عجّاج حتي پيش از ترجمه و رواج آرای ارسطو و آشنايي منتقدان ادبي با ديدگاه وي،

 

مسئله وحدت در شعر را مطرح كرده است و جاحظ هم كه پيوندي با ديدگاه‌هاي ارسطو نداشته، نيكو‌ترين شعر را آن مي‌دانست كه داراي اجزايي منسجم و همبافت باشد اين موارد تنها به عنوان نمونه‌هايي از جدّي بودن آرای اديبان كهن در عرصه بلاغت مطرح شد وطرح مسائل جزئي‌تر و تفصيل آنها مجالي بيش‌تر مي‌طلبد.

 

دكتر مهدي محبتي نقد ادبي چشم ادبيات ماست

نقد ادبي با همه فراز و نشيب‌هايي كه در تاريخ ادبي و اجتماعي ما داشته است؛ همواره مهم‌ترين نقش را در جهت دهي، آگاهي بخشي و حفظ تعادل قواي فرهنگي وادبي ايفا كرده است؛ چرا كه ادبيات و شعر به عنوان نيرومندترين شاخصه و مهم‌ترين رساناي تاريخي و فرهنگي ايران، پيوسته نقشي بي‌بديل و ممتاز را از آن خود كرده و به تنهايي بار سنگين و شگفت انديشه‌گري و ذوق پروري هنرهاي ديگر را نيز به دوش كشيده است و به دليل همين آميختگي شگرف فكر و ذوق و هنر،

 

توانسته قلمروهاي يگانه و متمايزي را در ادب جهاني از آن خود سازد – و اگر چنان كه بايد معرفي و تبيين شود؛ هنوز هم خواهد ساخت – و در اين آفرينش و توفيق، نقد ادبي به معناي وسيع و عميق آن از گذشته تا امروز، نقش اول را از آن خود ساخته است؛ هرچند گه گاه به تناوب و تناسب زمان، اين نقد دچار رخوت، افسردگي و احيانا بيماري هم مي‌شده است كه بي‌درنگ عدم حضور خود را با انبوه توليدات سست ناتندرست يك بار مصرفِ ساده لوح فريبي كه در نبود او بازار را سخره خود مي‌ساخته، به همگان نشان مي‌داده است.

 

در واقع، از همان روزگاراني كه ابوالفضل بيهقي با آن مايه فضل و سرمايه از سخن شناسان عصر مي‌هراسيد كه«اگر از خوانندگان اين كتاب كسي گويد اين چه درازي است كه بوالفضل در سخن مي‌دهد؟»(تاريخ بيهقي، نشر هرمس، ۲۳۳) و متواضعانه بعد از سال‌ها زحمت و جست‌وجو و تامل، كار سترگ خويش را چنين مي‌كرد و در پي جوابي بود كه «درين حضرت بزرگانند كه ايشان سوارانند و من پياده و من با ايشان در پيادگي كند

 

و با لنگي منقرس(همان ص۱۳۲) و غضايري رازي از تيغ زبان عنصري بيم مرگ داشت كه چرا تعبير «ملوك فريب» را به كار برده است و سعدي بر سنايي خرده مي‌گرفت كه «باطل است آن چه مدعي گويد / خفته را خفته كي كند بيدار» و حزين لاهيجي هندُستاني را با خرده‌گيري‌هاي زباني و ادبي خويش درهم مي‌آشفت و جريان‌ها و نهضت‌هاي شعر و ادب شناختي راه مي‌انداخت تا دعواهاي بي‌شمار ديگر در عصر بازگشتي‌ها و مشروطه‌گرايان و ادب نوين كه درباره تك‌تك ِ واژه‌ها و تركيبات و تعبيرات و اوزان و قوافي و رديف‌ها و قالب‌هاي شعري و ساختارها و سبك‌ها و بافت‌هاي نثري هم بحث و جدل مي‌كردند

 

و تا همين امروز كه هنوز سنت‌هاي استوار سخن سنجي و ادب‌شناسي در عمق ذهن و ضمير آگاهان و سخن گرايان مختصر جولاني دارد، نقد ادبي همواره چشم بيدار فرهنگ و ادب ايراني بوده است و خواهد بود كه نگاهي به حجم انبوه مقاله‌ها، رساله‌ها و كتاب‌ها و ديدگاه‌هاي انتقادي در عصر و عهدي كه ظاهرا نقد ادبي ما بيمار است؛ گواه روشن حضور و جريان نقد در عمق ذهن و ضمير بيداران و دانايان و روشنان - و حتي عموم ادب دوستان - مملكت ماست.

 

وگواه دوم حضور زنده نقد، ناپايداري و ظهور شراره وارِ آثار نازل ادبي- با وجود تبليغات بسيار ورشد يك‌باره و پشمكي - است و برعكس، استمرار آثار تاثيرگذار خوب و عالي و استقبال از توليدات ممتاز ادبي است. هرچند فرآيند نزول ذوق متعالي و افول هنرگرايي ناب فضيلت مدار، با سلطه كميت مدار سرمايه داري و گسترش مباني ابزار‌گراي بورژوازي در جهان امروز ظاهرا امري ناگزير گشته است كه ناچار دامان پسند و سليقه ما را هم گرفته است.

 

نقد ادبي اما؛ امروزه با گذر از فراز و نشيب‌هاي بسيار و عبور از تندروي‌هاي خام و فرورفتن در چاه و چاله‌هاي رخوت و گوشه‌گيري، ديگرباره تكان و تواني تازه مي‌يابد، چرا كه دريافته است- و دريافته‌ايم- كه سستي و بي‌تفاوتي نسبت به آثار خوب يا بد ادبي و نيز حب و بغض‌هاي بي‌جا و جهت‌دار انتقادي، پيش و بيش از همه مهم‌ترين شاخصه ملي و فرهنگي ما يعني زبان و ادبيات فارسي را تهديد و تضعيف مي‌كند.

 

زبان و ادبياتي كه امروزه صرفا شعر و قصه نيست و دربرگيرنده بخش مهمي از ارتباطات معنوي، فرهنگي، زباني، اقتصادي و حتي تجاري هم هست و گاه در كشوري، يك شاعر ناهم‌زبان، معادل درآمد نفت كشوري هم‌زبان سود نصيب مردمانش مي‌نمايد و به همين دليل امروزه در بسي مملكت‌ها«شعر ثروت ملي» قلمداد مي‌شود.

 

و اگر نقد خوب و منطقي و معتدل و عالمانه نباشد، شعر خوب و قصه خوب و زبان ارتباطي خوب و... نيز نيست. چرا كه نقد به مثابه «ترازوي كلام»، كاستي‌ها و ناراستي‌ها را مي‌نمايد وجو فروشان گندم‌نما را لو مي‌دهد و جاده مستقيم را به خواهندگان و خوانندگان نشان مي‌دهد. در واقع مي‌توان گفت كه مرگ نقد ادبي درهر كشوري مرگ مغزي ادبيات آن مرز و بوم است، هر چند شاعران و داستان نويسان خود ناقد نباشند يا ناقدان، شعر نگويند و قصه ننويسند و البته پيداست كه نقد ادبي- تا وقتي ادبيات هست – به شكل و شيوه‌هاي مختلف، ناتوان و برومند، مكتوب و با قلم يا دهان به دهان و سينه به سينه به حيات خود ادامه خواهد داد و هرگز نخواهد مرد.

 

از همين جاست كه همه كساني كه امروز دغدغه و درد ادب دارند - منهاي افراد و جماعاتي خاص- درد و دغدغه توليد و دريافت آثار خوب ادبي هم دارند و كو به كو و در به در دنبال حرف‌هاي تازه خوب گفته مي‌گردند و نيك مي‌دانند – هم آفرينندگان و هم خوانندگان و هم ناقدان - كه تا:

 

- آثار ادبي خود- و ديگران را - درست و عميق درنيابيم؛

- با نهضت‌هاي فكري و ادبي زمانه عميقا آشنا نگرديم؛


- از مجموعه آثار ادبي خلاق و مكتب‌هاي فكري- ادبي- زباني، معجوني قوي و آرام بخش براي جان خود نسازيم و جرعه جرعه در كامش نريزيم و گهگاه بر هر آن چه خوانده‌ايم و گفته‌اند، دگر باره نينديشيم؛ - و نيز تا هياهوهاي همه گير و توخالي مد روز را درست و دقيق نبينيم و در خلوت، پوشيده برآن نخنديم و نگذريم؛ هرگز قادر به خلق، فهم يا نقد آثار ادبي نيستيم وجان خود را مايه ور و باردار از آزادترين وآزادي بخش‌ترين وديعه الهي يعني شعر وادب نخواهيم ساخت.

 

ترديدي نيست كه امروزه بايد با برنامه‌ريزی هاي حساب شده و دقيق قسمتي از زمان محدود و مشغول خويش را بدزديم و ميان ديداري باكتابي و مقاله‌اي و... . قسمت كنيم و جان را فربهي و نيرو ببخشيم تا در انبوه بي‌معنايي‌ها و افسردگي‌ها و سردرگمي‌هاي روزگار نماند يا در نماند و پرواز را هر چند محدود و معدود از ياد نبرد.

 

 

 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

تصویر
ما در دنیای رسانه ها به سرمی بریم
چهارشنبه, 27 اردیبهشت 1391
پروفسور يحيي كمالي‌پور*:امروزه ما در عصر ارتباطات به سر مي‌بريم و در چنين شرايطي بايد به درك صحيحي از رسانه‌ها برسيم. فرقي نمي‌كند كه ما... ادامه مطلب...
تصویر
نام بزرگان نتوانست شنيد
دوشنبه, 25 اردیبهشت 1391
| ياسر موحدفرد* | شاهنامه فردوسي بزرگ‌ترين و پر مايه‌ترين كتاب حماسي دنيا چه به لحاظ تعداد ابيات و چه به لحاظ محتوا است. به تاييد... ادامه مطلب...
تصویر
كتاب و كتابخواني در دنياي امروز
چهارشنبه, 20 اردیبهشت 1391
| منصوره محمدطاهر |در گذر زمان همه‌چيز تغيير مي‌پذيرد و آنچه ماندگار مي‌ماند كه اين تغيير را بپذيرد و خود را با شرايط جديد منطبق كند.... ادامه مطلب...
تصویر
نام من عشق است آيا مي‌شناسيدم
شنبه, 16 اردیبهشت 1391
| هادی خوانساری| حسين منزوي بي‌شك بهترين غزل سراي معاصر در نگاه ويژه‌تغزل است كه طعم غزل عاشقانه ‌برهنه را به مخاطب فراري از غزل تكراري... ادامه مطلب...
تصویر
مرگ دو شاعر جوان، رخداد ناخوشايند سال
سه شنبه, 15 فروردین 1391
هرمز علي‌پور:ادبيات هر سرزميني با توجه به پارادايم غالب معاصر و ربط و پيوند رويدادها با شرايط حاكم شكل مي‌گيرد، آثاري كه در سال گذشته... ادامه مطلب...