همسايهام چه شكلي است؟!
| جامعه |
| هاله عالينژاد |يادش بخير زماني نهچندان دور هر كدام از ما يك همسايه خوب داشتيم و البته يك همسايه خوب هم بوديم. با يك رابطه خيلي گرم و دلچسب و صميمي روبهرو بوديم به نام همسايگي.رابطهاي كه اعتماد و اطمينان در آن موج ميزد و بهراحتي هم برهم خوردني نبود.همه ما خيلي خوب يادمان ميآيد كه در كوچه هايمان خبري از برجها و ساختمانهاي بلند نبود.
خانهها اگر خيلي بزرگ و خوب ميبودند به آن دو مرتبه يا سه مرتبه ميگفتند. همه خانههاي يك محله در يك سطح و سبك بودند. در يك كوچه تمام همسايهها يكديگر را ميشناختند. همسايه انتهاي كوچه همسايه اول كوچه را ميشناخت.ميدانست خانوادهاش كيست و چه زندگياي دارد، با مشكلات زندگياش آشنا بود و حتي فاميل او را هم ميشناخت.
اما در كوچههاي امروز نامها هم گم شدهاند. ديگر كسي با همسايهاش دوست نيست و حتي به ندرت ممكن است نام همسايهمان را بدانيم. زماني بود كه پس از ازدواجهاي فاميلي صحبت از ازدواجهاي همسايگي بود.خانمهاي همسايه بعدازظهرها دور هم جمع ميشدند و گپ و گفت ميكردند و براي درد هم چاره بودند.
براي دختر همسايه كه به تازگي ازدواج كرده بود لباس ميدوختند و براي جهازش گلدوزي و پولكدوزي ميكردند. كافي بود كسي نذري داشته باشد، جز همسايههاي كوچه همسايههاي يك محل در حياط آن خانه جمع ميشدند و هر كس گوشهاي از كار را ميگرفت. نزديكهاي عيد در خانههاي يكديگر جمع ميشدند و لحاف ميدوختند. اگر زنگ خانه به صدا در ميآمد و كودك همسايه بغلي از قول مادرش چند تا تخممرغ قرض ميگرفت، كسي تعجب نميكرد.
همسايه روبهرويي جزو وظايف خود مي دانست كه هر روز وقتي در صف نانوايي ميايستد براي پيرزن همسايهاش هم نان بخرد.
تمام اينها بود و امروز اگر خيلي خوشبينانه بخواهيم بگوييم، بسيار بسيار كمرنگ شده و هرآنچه كه هست نيز از قديمها ادامه داشته و متاسفانه محدود به محلههاي پايين شهر شده.
ديگر همسايه بغلي، شده واحد كناري و از او فقط نام فاميل شوهرش را ميدانيم و خيلي شاهكار كنيم وقتي در راه پله با هم روبهرو ميشويم به هم سلام ميكنيم.
تمام اين غريبهگيها بر ارتباطات اجتماعي ما هم تاثير گذاشته و آدمها را از هم دور كرده. يكرنگيها، صداقت، محبت و جوانمردي از جامعه هم رخت بسته است.
مقصر چيست يا كيست؟
| < قبلی | بعدی > |
|---|






