من يك معتمد ميخواهم!
| جامعه |
يعني ما صرفاً به دليل شناختي كه از هم داريم و براي هم يك آشنا محسوب ميشويم نه يك غريبه، نوعي اعتماد سطحي به يكديگر داريم. اما در سطح روابط ملي، اعتماد خودآگاهتر ميشود و به مراتب خيلي كمتر و حتي گاهي صفر ميشود. ما گاهي در بعضي شرايط، فقط از روي ظاهر افراد اظهار عدم اطمينان ميكنيم و نميخواهيم كه به وي نزديك شويم و اعتماد كنيم. اما كساني كه همان شخص را از نزديك ميشناسند و به نوعي با وي در ارتباط هستند، ممكن است كه وي را شخص بسيار معتمدي بدانند. اما جنبه ديگري كه بر اندازه اعتماد ما به ديگران تاثير زيادي دارد، ميزان مطالعه فردي است كه با وي در ارتباط هستيم.
هرچقدر شخص داراي مطالعه باشد و در جامعه شركت بيشتري داشته و از اطلاعات عمومي نسبتا بالايي برخوردار باشد، در شرايط خاص و بحراني اجتماع، ميزان اعتماد افراد به وي و همچنين تابعيت از سخن و رفتارش بالاتر ميرود. اين، نوعي اعتماد خودآگاه از جنس علم و آگاهي است. آنچنان كه ما كار را به كاردان ميسپاريم. اعتماد صورتي انتقالي نيز دارد. اگر پدر به كسي مطمئن باشد، متعاقباً همسر و فرزندش نيز آن شخص را معتمد خويش ميدانند. گاهي در شرايطي اجتماعي، سياسي و اقتصادي موضوعاتي پيش ميآيد كه خود مردم ملزم به انجام كارهايي هستند كه وضع زندگي و همچنين امنيت آنها را تضمين كند.
در اين اوضاع، شايعه نخستين چيزي است كه دهان به دهان ميچرخد و در جهت بهبود شرايط هيچ كاري انجام نميدهد كه غيراصولي و غلط هم پيش ميبرد. اعتماد اجتماعي در اينجا مطرح ميشود و اينكه هركس چگونه و با توجه به كدام اطلاعات، وظيفه اجتماعي خويش را انجام خواهد داد. اما وضع اين اعتماد در جامعه ما حقيقتا چگونه است؟ چطور ميتوانيم آن را در جامعه افزايش دهيم؟
| بعدی > |
|---|








