حكايت همچنان باقي است
| سياست |
فریبرز کلانتری-در پي انتشار مصاحبه روزنامه شرق با آقاي بهمن شريفزاده درباره عارف خواندن آقاي مشايي، نگارنده نقدي را بر سخنان ايشان در روزنامه «ملت ما» منتشر كرد كه جناب شريفزاده نيز در مطلبي، نقد بنده را بيادبانه توصيف كرده اند- جاي شكرش باقي است كه اصل نقد بودن را پذيرفتند - و جوابيهاي به روزنامه «ملت ما» ارسال كردند كه عينا منتشر شد. نگارنده نيز بر جوابيه ايشان نقدهايي دارد كه در ذيل ميخوانيد:
حكايت همچنان باقي است
جناب شريفزاده همانطور كه قبلا اشاره كردم و شايد شما به درستي متوجه مطالب بنده نشديد، منظور از مهمل خواندن اشراقيات از آن روي بود كه بنده طلبه صفر كيلومتر كه به اندازه شما سواد ندارم، تعريضي داشته باشم كه اگر شما ميخواهيد دعوي فلسفي و برهاني داشته باشيد از باب وهميات و... استفاده نكنيد و به باب برهان برشد. چون بر اساس نص صريح ديني تجربيات عرفاني فقط به درد خود تجربهكننده ميخورد و بس. بيهوده نبوده است كه همان بزرگان و عارفان در سالهاي پيش اين را گفتهاند كه:
هر كه را اسرار حق آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
گفتهايد كه شيخ الرئيس هر سخن ناموزوني را تعبير بر تصوف كرده و در خارج از بحث، تصوف را به معني عرفان گرفتهايد و ادامه دادهايد در آخر عمر ايشان «اشارات في مقامات العارفين» نوشته است.
در پاسخ بايد بگويم:
يكم: تعريض شيخ الرئيس به صوفيان بوده نه عرفا.
دوم: اگر شما عرفان را به معني تصوف ميدانيد، اعلام كنيد تا مفصل در اين باب پاسخگوي شما باشم. در اين صورت است كه جنابعالي لطفي مضاعف كردهايد و شكي را كه درباره اتصاف شما به صوفيه داشتهام، ظني يا يقيني كردهايد و ما را نيز از سرگرداني در خواهيد آورد.
سوم: بنده نه پيرو ابن سينا هستم و نه فلسفه مشاء. درباره برخي از مباحث مطروحه حضرت شيخ الرئيس نيز سوالاتي دارم، مانند بحث معاد جسماني در اشارات و...
چهارم: البته بنده در مقامي نيستم كه تعرضي به شيخ كنم مانند شما كه چندين سال پيش در كتاب عرض ذاتي خود كه در انتشارات دولتي اميركبير چاپ شد، شيخ الرئيس را متهم به تنقاضگويي كرديد و... ؟! البته بنده اگر ارتباطات شما را داشتم، چندين پژوهش آمادهام در كنج قفسه خاك نميخورد! بگذريم اگر فرصتي دست داد، حضوري خواهم گفت، چرا كه مخاطبان رسانههاي امروزي، در اين گراني و بالا رفتن تورم، حوصله فضلفروشي من و شما را نخواهند داشت و خلاصه اينكه:
پي به يك غمزه اشراقي چشمش نبرند
گر چه صد مرحله تحصيل اشارات كنند
اما گفتهايد كه جناب ملاصدرا مجذوب افكار ابن عربي بوده است. بايد خدمت شما بگويم بنده نه مجذوب كلام ابن عربي هستم و نه مجذوبيت ملاصدرا براي بنده حجت شرعي است، اما در مرقومه قبلي، بنده را به سرسريگويي درباره ابن عربي متهم كرديد. در همان جا خدمت شما گفتم كه اين بحث بحر طويل است و اگر لازم بود، آن را ميپيماييم. ظاهرا امر براي شما درباره ايشان مشتبه شده است، لذا در اين جا مفصلتر از قبل از شيخ اكبر شما رونمايي ميكنم:
جناب شريفزاده! حتما مستحضر هستيد كه ما در قرني زندگي ميكنيم كه بشر به چنان علمي دست يافته است كه ميتواند هزاران كيلومتر در فضاي فاقد هوا سفر كند و به كشف سيارات دوردست دست يازد. ولي هنوز ما درگير اوهام و خرافات هستيم و در سرزمين فارابي، ابن سينا و رازي كه آوازههاي آنها مرزهاي جغرافيايي را در نورديده است، صحبت از شيخ اكبر ميكنيم كه نه با مكتب ما سازگار است و نه با مذهب ما!
ابن عربي كيست؟
محمّد بن علي بن محمّد بن احمد بن عبدالله بن حاتم طايي معروف به محيالدين ابن عربي و شيخ اكبر عارف مسلمان عرب اندلسي است. وي در سال ۵۶۰ ه. ق. در شهر مرسيه در جنوب شرقي اندلس به دنيا آمد. پدرش علي بن محمد بود. ابن عربي در ۲۲ ربيعالثاني ۶۳۸ هجري قمري مطابق با ۱۰ نوامبر ۱۲۴۰ ميلادي در دمشق در سن ۷۸ سالگي درگذشته است. اين در واقع تعريفي است كلاسيك كه از ابن عربي وجود دارد.
اما نزد اهل تعقل و مداقه، اقوال درباره ابن عربي بر پنج منهج است:
1- عدهاي با استناد به تصريح ابوافتوح رازي در ذيل تفسير آيه شماره 26 سوره مائده گفتهاند كه از آنجا كه ابن عربي مدعي است كه خرقه خود را از خضر گرفته است و از سويي اهل تصوف ميگويند كه هر كه خرقه را از خضر بگيرد، يا خرقه خود را به او منسوب كند، در حقيقت ملتزم به مذهب شيعه است.
پس به همين دليل ابن عربي شيعه است. اما آيا اين استدلال ابوالفتوح گرهي از كار باز ميكند؟ اين در حالي است كه عبدالقادر جيلاني كه از نواصب و معاصر ابن عربي است، نيز مدعي بوده كه خضر در مجلس او حاضر ميشده است. اگر به صرف ادعا است كه سخن هيچ كدام قابل اعتنا نيست. اين در حالي است كه شيخ اكبر شما در زمان حضور امام حي، خرقه خود را حواله به غيب داده است.
2- عدهاي ديگر ابن عربي را صوفي سني ميدانند، به استناد به نقل سيد نعتالله جزايري در انوار نعمانيه.
3- عدهاي نيز در حق او سكوت ميكنند.
4- عدهاي هم او را ديوانهاي بيش نميپندارند.
5- عدهاي نيز اورا از مضلين ميدانند.
در نظر نگارنده شايد به دلايلي كه در ادامه ميآيد به گروه پنجم نزديكتر باشد.
شيخ اكبر شما در اول كتاب فتوحات گفته است: «سبحان من اظهر الاشيا و هو عينها» يعني منزه باد كسي كه ظاهر ساخته چيزها را و حال آنكه خودش عين همان چيزهاست! بنده را از تشريح تالي فاسد اين كفريات معذور داريد، حتما شما متوجه ميشويد.
ابن عربي خود را از پيامبر و امام زمان (عليهما السلام) افضلتر و داناتر ميداند!
شيخ اكبر عارفان، محيي الدين ابن عربي آندلسي صريحا خاتم الاولياء «يعني خودش را!!» از جهتي افضل و اعلي و بلند مرتبهتر از خاتم انبيا صليالله عليه والله و سلم ميداند و ميگويد:
«وإن كان خاتم الأولياء تابعا في الحكم لما جاء به خاتم الرسل من التشريع، فذلك لا يقدح في مقامه ولا يناقض ما ذهبنا إليه، فإنّه من وجه يكون أنزل، كما أنّه من وجه يكون أعلي». (فصوص الحكم، ۶۲).
اگرچه خاتم اولياء تابع احكام و شريعت خاتمالانبياء است، اما اين تبعيت ضرري به مقام و جايگاه او نميرساند و منافاتي با عقيده ما ندارد (عقيده خاتم الاولياء بودن خودش) زيرا كه خاتم الاولياء از جهتي پايينتر از خاتمالانبياء است و از جهتي بالاتر از اوست. ابن عربي خود را از حضرت مهدي عليهالسلام نيز داناتر و حكيمتر دانسته، بلكه خود را برادر قرآن و حضرت مهدي عليهالسلام را برادر شمشير دانسته است:
وأما ختم الولاية المحمدية فهو أعلم الخلق بالله لا يكون في زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحكم منه فهو والقرآن إخوان كما أن المهدي والسيف إخوان. (فتوحات ۴ جلدي، ۳/۳۲۹).
و اما ختمكننده ولايت محمدي (خاتم الاولياء)، پس او داناترين مردم به خداست و احدي نه در زمان او و نه بعد از او داناتر از او به خداوند و جايگاه احكام الهي نخواهد بود. و خاتم الاولياء برادر قرآن است، همانطوري كه مهدي و شمشير با هم برادرند.
گوسالهپرستي هم نوعي خداپرستي است!
ابن عربي در ماجراي گوسالهپرستي بنياسرائيل و عتاب حضرت موسي عليهالسّلام به برادرش هارون عليهالسلام مدعي است كه اين سرزنش و عتاب بدان جهت بوده كه چرا هارون، گوساله پرستي را مُنكر و زشت شمرده و سعه صدر نداشته است.
«… فكان عتب موسي اخاهُ هارون لمّا وقع الامر في إنكاره و عدم اِتِّساعِهِ، فاِن العارف من يري الحق في كلّ شيء بل يراه عين كلِّ شيئ ٍ… »
بنا به تحليل و گفتار ابن عربي آنها كه گوساله را پرستيدند، خدا را عبادت كردند، جهت اطّلاع از اين ظلم و معصيت عظيم بني اسرائيل به آيات مربوطه رجوع شود.
اين عمل تا آنجا قبيح و مورد انكار بوده كه به فرمان الهي جمعي (خداپرستان) مامور قتل گوساله پرستان شدند.
در اين كشتار عجيب، جمعي از مجرمين تسليم شده و موحّدين مامور شدند بدون پروا و رعايت نسب و رحِم بقيه را بكشند. تفصيل اين قضايا و نيز عتاب موسي عليهالسلام به هارون و بلا و عذاب سامري (عامل اصلي گمراهي بني اسرائيل و شخصي كه گوساله را ساخت) در روايات نقل شده و خلاصه كلام آنكه، اظهارات ابن عربي در برابر اين همه آيات و روايات و براهين عقلي، موجب شگفتي است.
جهنميان خالد در عذاب نخواهند بود!!
در آيات و روايات آمده است كه همانطور كه اهل بهشت، در بهشت و نعمت، مخلّد هستند، كفار و مشركين نيز تا ابد در جهنم خواهند بود و طعم تلخ عذاب الهي را خواهند چشيد.
تعبير به «خُلُود» درباره آتش و عذاب دوزخ، بيش از سي بار در قرآن آمده است. «خُلُود» در لغت و كلمات مفسران و لسان شرع به معني دوام و ابديت است.
قرآن درباره عذاب هميشگي كفار و مشركين ميفرمايد:
«و يخْلُدُ فيه مُهاناً»
هميشه با خواري در آن خواهد ماند.
«خالِدِين فِيها لا يخففُ عنْهُمُ الْعذابُ»
همواره در اين لعن (و طرد و نفرين) ميمانند؛ مجازاتشان تخفيف نمييابد.
با اين وجود ابن عربي در فصوص الحكم كه مدعي است آن را از طريق مكاشفه دريافت كرده، آورده است كه پس از مدتي، عذاب به معني درد و رنج براي همه مجرمين، ملحدين و كفّار منقطع شده و آنان در همان آتش جهنم در نعمت و خوشي به سر خواهند برد.
دخالت شيطان در نفوس شيعيان و غلوّ آنها در محبت اهل بيت عليهم السلام!
ابن عربي در فتوحات تحت عنوان «مداخل الشيطان في نفوس العالم»، الغلوّ في حب آل البيت مطالبي نقل ميكند كه مضمون آن چنين است:
راه و روش اهل بدعت و نفسانيات بدينترتيب است كه شياطين در ابتدا اصل صحيحي را كه در آن شك نمينمايند به آنان (شيعيان) القاء مينمايد. سپس گمراهيها از عدم فهم صحيح به وجود ميآيد و گمراه ميشوند. اين امر همچون يك امر صحيح به شيطان نسبت داده ميشود. كاش ميدانستند كه در اين مسائل، شيطان شاگرد ايشان است. (شيطان از صاحبان بدعت و نفسانيات درس ميگيرد).
بيشترين مصداق چنين امري مربوط به شيعه مخصوصا اماميه (شيعيان ۱۲ امامي) است. شياطين جنّي بر آنان وارد ميشوند.
محبت اهل البيت (عليهم السلام) و افراط بر آن را بر آنان القا ميكنند و شيعيان اين علاقه شديد را موثرترين وسيله قرب الهي تلقي ميكنند. همينطور است اگر در اين حدّ توقف كنند و چيزي نيافزايند، ولي آنها (شيعيان) از حد محبت اهل البيت (عليهمالسلام) به دو صورت تجاوز ميكنند.
ديدگاه ابن عربي درباره حضرت ابوطالب عليهالسلام
همچنين از ديگر مسلّماتي كه در روايات آمده اين است كه حضرت ابوطالب عليهالسلام، عموي بزرگوار پيامبر اكرم صليالله عليه وآله وسلم، جزو مومنيني بود كه در راه حمايت از اسلام تلاشهاي زيادي كرد.
رسول خدا صليالله عليه وآله وسلم فرمودند: تا آن زمان كه ابوطالب زنده بود، قريشيان از من ميترسيدند.
ايشان در روز 26 ماه رجب، سال دهم بعثت، با اعتقاد و ايماني كامل از دنيا رفتند.
امام صادق عليهالسلام در عظمت مقام حضرت ابوطالب عليهالسلام فرمودند:
«ابوطالب همنشين پيامبران، صدّيقين، شهيدان و صالحان است و اينان چه نيكو دوستاني هستند!»
و فرمودند: «اگر ايمان ابوطالب در كفّهاي از ترازو قرار گيرد و در كفـه ديگر ايمان اين مردم گذارده شود، ايمان ابوطالب برتر خواهد بود.»
امام رضا عليهالسلام نيز در خطاب به يكي از اصحاب خود درباره ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام اينچنين فرمودند: «آگاه باش كه اگر اقرار نكني به ايمان ابوطالب عليهالسلام، جايگاه و منزگاه تو در آتش جهنم خواهد بود.»
اما در مقابل ابن عربي در كتابي كه مدعي است طي يك مكاشفه، از رسول خدا صليالله عليه وآله وسلم دريافت كرده آورده است: «اگر براي همّت، اثري بود كسي اكمل از رسولالله و اعلي و اقوي همتتر از او نبود و حال اينكه همت او در اسلام ابوطالب، عموي او اثر نكرد.»
جناب شريفزاده! به دلايل مطرح شده در سطرهاي بالا كه تنها بخش كوچكي از آن را به علت پرهيز از اطاله كلام آوردم و در زمان مقتضي بهطور حتم مفصل بيان خواهم كرد، بنده ابن عربي را از مضلين ميدانم، جناب شريفزاده كسي كه در عصمت حضرت زهرا(س) تشكيك كند براي بنده به اندازه فضله موشي ارزش ندارد ميخواهد براي شما شيخ اكبر باشد يا خواه حضرت ملاصدرا مجذوب افكار ايشان باشد يا هر كس ديگر.
اگر جناب علامه حسنزاده نيز بخشي درباره عصمت فاطميه(س) نوشتهاند و ميخواهند از ابن عربي رفع اتهام كنند به باطن پاك ايشان مرتبط است و ربطي به شيخ اكبر شما ندارد، به قول حضرت روحالله: «در جواني سرگرم مفاهيم و اصطلاحات پر زرق و برق شدم، كه نه از آنها جمعيتي حاصل شد، نه حال «اسفار اربعه» با طول و عرضش، از سفر به سوي دوست بازم داشت، نه از «فتوحات»، فتحي حاصل شد و نه از «فصوص الحكم »، حكمتي دست داد تا چه رسد به غير اينها»
باز هم اصرار به جوشش معرفت از سوي استاد خودتان كردهايد و مدعي كشف و شهود شدهايد و جوشش معرفت را در ايشان ديدهايد! اگر ميتوانيد تعريفي از اين جوشش معرفت خود بدهيد، تا ما هم بيشتر بفهميم كه معرفت چگونه به جوش ميآيد؟ شايد از مقدمات شعري در فلسفهبافي خود استفاده كردهايد كه در جاي خود قابل تامل است نه در اين جا.
بنده نيز هيچ مشكلي با عرفان واقعي عارفان اليالله هم جنس مرحوم قاضي بزرگ علامه عزيز و حضرت روحالله، بهجت عارفان، ميرزا اسماعيل دولابي، ميرزا عبدالكريم حق شناس و... ندارم. اما حد تمايز عارف واقعي از عارف قلابي كه بيشك محل اشكال است.
در ادامه با يك قياس ساده انگارانه به اثبات رحيم مشايي پرداختهايد:
اولا در قياس خود، مدرس تدريس كتب فلسفي مانند نهايه، شفا، شواهد و اسفار را دليل بر مقياس بودن و صحيح بودن خطكش اندازهگيري خود ذكر كردهايد و ميخواهيد نتيجهگيري كنيد كه ايشان تفكر ديني اصيلي دارد. زيرا كه در ترازوي چون شمايي محك خورده است. در حالي كه نه اهل خبره مقياس شما را حجت ميدانند، نه با اين ابزار ميتوان پي به اصيل بودن تفكر ديني كسي برد، مگر اينكه در حد همان كتبي كه ذكر كرديد، به بحث بنشينيم. پس بديهي است تفكري اصيل است كه با عرضه به قرآن مبين و سنت و اجماع و عقل پيروز ميدان باشد.
درباره سحر گفتهايد و ترس از آن بايد بگويم:
گر نگهدار من آن است كه خود ميدانم
سنگ را در بغل شيشه نگه ميدارد
در ضمن بنده با افكار ايشان ناآشنا نيستم و ايشان، بنده را حتما ميشناسند. جناب شريفزاده! ما همان مقدار كه به سحر معتقد هستيم، به همان اندازه هم به قدرت بسمالله ايمان داريم. اين گوي و ميدان، منتظر دعوت شما هستم.
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
در قسمتي از جوابيه خود اشارهاي به حديث «اربعين صباحا» يا در بعضي قرائتها «ليلاً» كردهايد و گفتهايد كه اين مضمون مختص رسول گرامي اسلام نبوده است. چرا مغالطه ميكنيد جناب شريفزاده! البته كه اين حديث شريف خصوصيت نداشته و معني عام از آن متصور است. يا در جاي ديگر حتي در قران كريم خطاب به نبي مكرم اسلام ميفرمايد شما هم بشري مانند ديگران هستيد، اما در همانجا «ولكن الرسولالله» را دارد كه در اين اختصاص به عدد تمام واژههاي عالم معني وجود دارد و فاصله بندگي من را با رسول گرامي از فرش تا عرش ميكند. رضا اميرخاني در كار جديدش «قيدار» چه شيرين گفته است: «من و شما اگر ذوبآهن اصفهان هم بشويم، نعل اسب حضرت حر هم نميشويم.»
اخلاص حتي چهل شب هم نميخواهد. انسان با كمي ادب به حريت رسيده و عزيز درگاه عرش و فرش ميشود، اما به شرطها و شروطها. در خود حديث هم ميگويد كه «عبد مخلص خدا»، لذا اگر سراغي از عباد مخلص خدا داشتيد ما را هم خبر كنيد.
شرح اين هجران و اين خون جگر
در بخشي از پاسخ خود دوباره گريزي به كربلا زديد، اما اينبار به كربلاي ايران، يك و دو و سه و چهار هم فرق نميكند. كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا، و حمل به ظاهر كرديد و تعبير به مجاز و نگارنده را نا آشنا به نگارههاي دفاع مقدس؟! شايد فكر ميكنيد اين هزار و چند كيلومتر مرز غربي كشور را شما و اين دوست محترمتان محافظت ميكرديد و كسان ديگري حضور نداشتند. اگر روزي بنده را ديديد مطمئن باشيد از اين حمل به ظاهر خود شرمنده خواهيد شد و در آخر بايد اين قصه را بگذاريم براي زماني ديگر.
در باب اينكه مطالب بلند عارفان و حكيمان را در برخي دلدادگان جبهه ديدهايد، من هم ميگويم خدا لعنت كند كسي را كه به اين مفاهيم ايمان نداشته باشد، اما اينكه آن سلسله نور را حمل بر دوست خود كنيد، محل اشكال است.
بگذريم! در همين دوره رياست عارفانه هم فكران شما، يكي از همين شهداي زنده را ـ كه شما از آنها تعبير به نگارههاي هشت سال دفاع مقدس كردهايد و بنده را ناآشنا با جوشش حكمت از دل بر زبانشان ـ با دسيسهچيني فردي ام الفساد به عينه خانهنشين كردند و آن شخص امالفساد هنوز مقرب درگاه است. آيا اين است سلسله نور شما!؟
جناب شريفزاده! كاري نكنيد كه وارد مصاديق شويم كه بدون شك بازنده اين ميدان هستيد و بگذاريد در همين معقولات خود سير كنيم.
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم
گفتهايد كه زير بار تكفير استخوان خرد كردهايد. به صورت كلي نه بنده قائل به تكفير شما هستم و نه تفكراتي از اين دست را صائب ميدانم. بنده فكر نميكنم كه بايد پاسخگوي ديگران باشم، اما درباره انحراف و جريان انحرافي و فرقه بودن جريان شما، دلايلي دارم كه در زمان مقتضي آن را خواهم گفت و در نوشتارهاي قبلي نيز به آن اشاره كردهام، اگر پاسخي مجابكننده دريافت كردم، بيشك وارد مناقشه نشده و به اندازه توان در اصلاح تفكراتم خواهم كوشيد.
بر كام خشك ما به حقارت نظر مكن
در جاي ديگر گفتهايد كه كاشكي با شاگردان علامه صحبت كرده بوديد، اگر حمل بر خود ستايي نشود، بنده با يكي از شاخصترين شاگردان مكتب علامه مدت زيادي محشور بودهام و هيچ نيازي به ذكر نام ايشان نميبينم. اگر كنجكاو بوديد، خصوصي به شما خواهم گفت و ايشان به لطف الهي در قيد حيات هستند و مصدق دعوي بنده. در ادامه از علامه گفتهايد و از جلسات خاص و پنهان و لب الباب! جناب شريفزاده! خدا را قسم ياد ميكنم، اگر نميگفتيد و اينگونه بنده را حمل بر دوري از مجالس وعظ و عرفان تشبيه نميكرديد، همين چند خط را هم قلمي نميكردم.
يكم: بنده در مكتب جناب ميرزا عبدالكريم حق شناس حضور داشتهام.
دوم: بسياري از بزرگان معرفتي را نيز كه برخي در حال حاضر مرحوم شدهاند، بلا واسطه افتخار كسب فيض داشتهام.
سوم: در حال حاضر نيز خدمت يكي از شاگردان حكيم الهي قمشهاي زانوي ادب بر زمين زدهام، پس آنچنان كه شما فكر ميكنيد، از باغ خارج نيستم. حال انصاف دهيد كه ما زير اتهامات شما استخوان خورد ميكنيم يا شما؟!
البته بايد متذكر شوم كه نه باز كردن دكان عرفاني و تدريس عرفان چيزي به فضل آدم ميافزايد نه صاحب تاليف بودن در اين حوزه. حتما مستحضريد مفاتيح الغيب يكي از كتب اساسي در عرفان است اما همين حمزه فناري نويسنده آن را خود عرفا ميگويند كه صاحب هيچ كشف و كراماتي نبوده واقعيتي كه شايد به سلامت نفس خود حمزه فناري برگردد، زيرا بقيه كرامات عنوان شده براي مابقي نيز خزعبلاتي بيش نيست.
مخلص كلام اينكه دكان داري عرفاني كه از سدههاي 160 هجري آغاز ميشود در واقع طرحي پليد از سوي حكومت بنياميه و در ادامه بنيعباس براي تحتالشعاع قرار دادن وجود نازنين معصومين(ع) بوده و بس. من شما هم نبايد اينگونه شيفته عدهاي ناصبي و دشمن اهل بيت شويم.
شب آبستن است چه زايد سحر
درباره پلوراليزم به طعنه گفتهايد كه بنده فكر ميكنم معني آن برداشتهاي گوناگون از اسلام است. در حالي كه پلوراليزم به معني درست و برحق پنداشتن همه برداشتهاست و الي آخر.
اولا بنده در نوشته قبلي وارد بحث علمي اصطلاحي آن نشدم و بيشتر منظور اعوجاج فكري و معني لفظي كلمه بود. اگر دقت كرده باشيد آنجا گفتهام پلوراليستي، در واقع به نظر ميرسد شما دچار يك تكثر گرايي فكري شدهايد، اگر كمي تمركز كنيد سر منزل مقصود دور نيست، هركس كه به متن قبلي مراجعه كند متوجه ميشود،
چرا اين همه آسمان را به ريسمان ميبافيد تا بنده را بيسواد جلوه دهيد. براي اثبات اين امر نيازي به صغري و كبري چيدن نيست، بنده در همين جا اعتراف ميكنم كه فرد بيسوادي هستم، اما مطمئن باشيد پاسخگوي شما و دوستتان هستم و اگر ميخواهيد در معني اصطلاحي پلوراليزم بحثي باشد، فرصتي ديگر را خواهد طلبيد.
درباره آيه معروف و درافشانيهاي اسفنديار شما كه حديثي آوردهايد بر مدعاي دوست خودتان! به چه علت در حالي كه معني آيه تصريح بر مطلب مذكور ما دارد، در مقابل نص صريح قرآن اجتهاد كردهايد؟!
عين مطلب دوست شما را ذكر ميكنم: ((در حجهالوداع مومنين همراهش بودند، باز ميترسيد جانشينش را معرفي كند. از خودم كه نميگويم از شما (خطاب به حضار) شنيدم. اگر نيست بگوييد نيست. اين آيه قرآن است: والله يعصمك من الناس و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك)).
در مرحله اول اصل آيه اينگونه است: يا أيُّها الرّسُولُ بلِّغْ ما أُنْزِل إِليْك مِنْ ربِّك و إِنْ لمْ تفْعلْ فما بلّغْت رِسالتهُ والله يعْصِمُك مِن النّاسِ إِنّالله لا يهْدِي الْقوْم الْكافِرِين (سوره المائدة 67) حال اينكه آيه را جابهجا گفته است بماند.
در مرحله بعد براي روشن شدن فكر شما و خوانندگان عزيز معني آن را از چندين قرآن ترجمه فارسي شده ذكر ميكنم:
[اى پيامبر] آنچه از پيام الهى از جانب آفريدگار پروردگارت بر تو نازل فرموده شده [به امّت] ابلاغ كن! و اگر چنين نكنى به وظيفه رسالت خود عمل نكردهاى. [بدان] خداوند تو را از فتنه و آسيب مردم، مصون ميدارد. همانا خداوند كافران را هدايت نمىفرمايد. /ترجمه قرآن به فارسي صفارزاده.
يا أيُّها الرّسُولُ اى پيغامبر فرستاده! بلِّغْ ما أُنْزِل إِليْك مِنْ ربِّك ميرسان آنچه فرو فرستاده آمد بتو از خداوند تو، و إِنْ لمْ تفْعلْ و اگر نرسانى [و چيزى باز گذارى] فما بلّغْت رِسالتهُ همچنانست كه هيچ چيز (5) از پيغامهاى وى نرسانده باشى، والله يعْصِمُك مِن النّاسِ والله نگه دارد ترا از مردمان، إِنّالله لا يهْدِي الْقوْم الْكافِرِين (67) كهالله راهنماى ايشان نيست كه در علم وى كفر رااند. / ترجمه قرآن به فارسي كشف الاسرار
اى پيغامبر برسان آنچه فرود آورده شده است بسوى تو از جانب پروردگار تو و اگر نكردى نرساننده باشى پيغام خدا را و خدا نگاهدارد ترا از مردمان هر آيينه خدا راه نمىنمايد گروه كافران را/ ترجمه قرآن به فارسي دهلوي
يا پيغامبر برسان آنچه فرستاده آمد سوى تو از خداوند تو و اگر نه كنى نه رسانيده باشى پيغام او و خداى نگاه دارد ترا از مردمان، كه خداى نه راه نمايد گروه كافران را/ (ترجمه قرآن به فارسي ترجمه طبري)
اى تو كه رسولى! برسان آنچه فرو فرستادهاند به تو از خداى تو، و اگر نكنى، نرسانيده باشى رسالت وى بجملگى، و خداى تعالى نگاه مىدارد ترا از مردمان، كه خداى راه ننمايد گروهانى را كه ايشان كافر باشند/ ترجمه قرآن به فارسي تاج التراجم
اى رسول، برسان آنچه را كه از [جانب] پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است و اگر [اين كار را] نكنى، رسالتش را نرساندهاى. و خداوند تو را از [شرّ] مردم حفظ مىكند. خداوند گروه كافران را هدايت نمىكند (67) / ترجمه قرآن به فارسي انصاري
اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است (درباره ولايت و جانشينى حضرت على) اعلام كن و اگر چنين نكنى، رسالت الهى را نرساندهاى و (بدان كه) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و كسانى كه تحمل شنيدن اين پيام مهم را ندارند) حفظ مىكند. همانا خداوند گروه كافران را هدايت نمىكند. / ترجمه قرآن به فارسي نور
اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مىدارد و خداوند، جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نميكند. (67) / ترجمه قران به فارسي آيتالله مكارم شيرازي
اى پيمبر ابلاغ كن آنچه را فرود آمد بر تو از پروردگارت و اگر نكنى نرسانده باشى پيام او را و خدا نگه مىداردت از مردم همانا خدا هدايت نكند گروه كافران را (67) / ترجمه قران به فارسي معزي
اى پيغمبر برسان آنچه فرو فرستاده شد به تو از پروردگارت و اگر نكردى پس نرسانيده خواهى بود پيغام هاى او را و خدا نگاه ميدارد ترا از مردمان. بدرستى كه خدا هدايت نمىكند گروه كافران را (67) / ترجمه قران به فارسي مصباحزاده
اى فرستاده ما، آنچه را از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى (گويى هيچ) پيام او را ابلاغ نكردهاى و خداوند تو را از (فتنه و شر) مردم نگه مىدارد، بىترديد خداوند گروه كافران را هدايت نمىكند. / ترجمه قران به فارسي حضرت آيتالله مشكيني(ره)
اى رسول آنچه از پروردگارت بر تو فرود آمده به مردم برسان و اگر نرسانى رسالت خود را نرسانيدهاى و خدا تو را از شر مردم نگاه ميدارد، همانا خدا جماعت كافرين را هدايت نميگرداند [67]/ ترجمه قران به فارسي مخزن العرفان
اى پيامبر! آنچه را از پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نكنى پيام او را نرساندهاى و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه مىگيرد، خداوند گروه كافران را راهنمايى نمىكند. / ترجمه قران به فارسي _گرمارودي
اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مىدارد. آرى، خدا گروه كافران را هدايت نمىكند. (67) / ترجمه قران به فارسي فولادوند
اى پيغمبر برسان آنچه فرو فرستاده شد به تو از پروردگارت و اگر نكردى پس نرساينده خواهى بود پيغام هاى او را و خدا نگاه ميدارد ترا از مردمان. بدرستى كه خدا هدايت نميكند گروه كافران را (67) / ترجمه قران به فارسي علامه شعراني
اى فرستاده ما آنچه را از ناحيه پروردگار به تو نازل شده برسان و اگر نكنى (نرسانى) اصلا پيغام پروردگار را نرساندى و خدا تو را از (شر) مردم نگه مىدارد زيرا خدا كافران را هدايت نمىفرمايد (به مقاصدشان نمىرساند) (67) / ترجمه قرآن به فارسي الميزان علامه طباطبايي
اى پيغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداء وظيفه نكردهاى، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوىدار كه) خدا كافران را (به هيچ راه موفقيتى) راهنمايى نخواهد كرد. (67) / ترجمه قرآن به فارسي حكيم الهي قمشهاي
جناب شريفزاده! كجاي اين همه ترجمه كه ماحصل تلاش مراجع، علما، حكما و اديبان اين مرز و بوم از قديم و جديد است، اشارهاي به ترس حضرت رسول(ص) دارد، كه ميگوييد حضرت از ابلاغ رسالتش در حجه الوداع ميترسيده و براي توجيه لغوگويي دوست خود به چند حديث مرصل و يك تفسير شاذ استناد كردهايد در مقابل اين همه نص صريح!؟ بردار عزيز! اگر كلمه يعصمك را به ظن خود به معناي ترس گرفتيد كه معني آن را برايتان ذكر كنم.
يعْصِمُك اى يحميك و يحفظك يعنى ترا حمايت ميكند و ترا نگه ميدارد از عصام القربة گرفته شده است و آن نخ يا چرمي است كه با آن سر مشك را ميبندند تا محتوى آن نريزد.
جناب شريفزاده! قشنگ صحبت كردن و زياد صحبت كردن ملاك حقيقت نيست، بلكه درست صحبت كردن ملاك حق است. البته نگارنده براي اينكه شبههاي پيش نيايد به تفاسير زير نيز مراجعه كردم و هرچه بيشتر گشتم معناي متبادر به ذهن شما را غريبتر يافتم و خود را قريبتر به مضمون.
جوامع الجامع ج2، ص: 101 - برگزيده تفسير نمونه، ج1، ص: 537- معالم التنزيل في تفسير القرآن، ج2، ص: 70- لطايف الاشارات- المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج2، ص: 219- لباب التاويل في معاني التنزيل - كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج3، ص: 181 - الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل - في ظلال القرآن، ج2، ص: 937- شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص: 255 - زاد المسير في علم التفسير، ج1، ص: 569 - روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج3، ص: 365 - الدر المنثور في تفسير المأثور، ج2، ص: 299 - جواهر الحسان في تفسير القرآن، ج2، ص:
404 - الجامع لأحكام القرآن، ج6، ص: 244 - جامع البيان في تفسير القرآن، ج6، ص: 200 - غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج2، ص: 616 - تفسير سور آبادى، ج1، ص: 588 - تفسير روح البيان، ج2، ص: 418 - تفسير الوسيط (الزحيلي)، ج1، ص: 481 - التفسير الوسيط للقرآن الكريم، ج4، ص: 225 - التفسير المنير في العقيده و الشريعه و المنهج، ج6، ص: 263 - التفسير المظهري، ج3، ص: 145 - التفسير القرآني للقرآن، ج3، ص: 1137 -
تفسير القرآن العظيم (ابن أبي حاتم)، ج4، ص: 1174 - التبيان في تفسير غريب القرآن، ص: 153 - تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم، ج2، ص: 604 - أحكام القرآن (الجصاص)، ج4، ص: 107 - مواهب علية، ص: 253 - كوثر، ج3، ص: 208 - تفسير نور، ج3، ص: 128 - تفسير نمونه، ج5، ص: 3 - تفسير شريف لاهيجي، ج1، ص: 683 - تفسير خسروي، ج2، ص: 423 - ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 115 - ترجمه الميزان، ج6، ص: 63
مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز
جناب شريفزاده! اما اين سوال همچنان باقي است كه اصرار اسفنديار شما بر ورود به مسائل ديني چيست؟ به خداي احد واحد قسم، هيچ كس از اينكه ايشان در مسائل ديني ورود نكند ناراحت نميشود. لطف كنيد به ايشان بگوئيد يا به مسائل حوزه كاري خود برسد و اين عرصه را براي اهل فن خود بگذارد يا اينكه از حوزههاي كاري ديگر دست برداشته و به عرفان خويش بپردازد تا چون من و شمايي را اينقدر دچار حيرت و سرگرداني ننمايد!
اگر ايشان عارف هستند، لطف كنند مسند قدرت را ـ كه حتي با نامه رهبري رها نكردند ـ رها كنند و به عرفان خويش بپردازند، چرا كه بالارفتن تورم و گران شدن كالاها و افزايش بيكاري و گرسنگي در يك جامعه را هرگز نميتوان با اشعار و الفاظ گران رهنمون شد! ايشان تكليف خودشان را معلوم كنند. اگر اصرار به بحث و جستوجو در عالم غيب دارند،
جايشان در صنعت گردشگري و اتاق رئيسجمهور يك مملكت نيست، بايد به يكي از حوزههاي علوم باطني مراجعه كرده و درس بياموزند. هند و ايرانش هم متفاوت نيست، هر كدام را كه صلاح دانستند ثبت نام كنند و ادامه دهند. به خدا قسم كه داشتن چنين مداركي بهتر از دكتراي قلابي دانشگاههاي منتسب به ملكه اليزابت است.
جناب شريفزاده! راههاي رسيدن به خدا، از آخرين طبقه هتلهاي 7 ستارهاي كه اسفنديار خان وعده ميداد نميگذرد و مطمئن باشيد هيچ عارفي و هيچ يك از آن سلسلههاي نوري كه به آن اشاره كردهايد، حاضر نيستند حتي يك شب در چنين هتلي اقامت كنند! پس اينقدر شايعهسازي و حاشيه براي رئيسجمهور محترم و خدوم نيافرينيد. تا دست غيبي براي نامحرمان از پرده برون نيامده است، ايشان كارهاي بزرگتري از رسيدگي به توهمات و تخيلات نزديكانشان دارند.
اللهم وفّقنا لما يحبّ و ترضى
| < قبلی | بعدی > |
|---|






