با حاشيهسازي مشكلات را پنهان ميكنند
| سياست |
«حاشيهاي و جنجالبرانگيز» بودن. اين صفتي است كه سياسيون درقبال دولت دهم به كار ميبرند. دولت دهم به زعم منتقدان و حتي برخي از حامياتش مشخصهاي با اين عنوان دارد تا اين پديده به عنوان يكي از دليلهاي ماندگاري مشكلات مطرح شود و اين سوال به يكي از سوالهاي مهم اذهان عمومي بدل شود كه «چرايي استقبال دولتيها از فضاي حاشيهاي در چيست» سيدرضا اكرمي نماينده سابق مجلس و عضو جامعه روحانيت مبارز با تاييد اينكه دولت روي خوشي به مسائل سوالبرانگيز نشان ميدهد اعتقاد دارد
كه دولتيها و در راس آنها رئيس دولت به واسطه بحثهاي بيفايده و بياساس دنبال پنهان كردن مشكلاتي هستند كه از حلشان عاجزند و به همين دليل هر چند وقت يكبار اتفاقي عجيب را رقم ميزنند تا ذهنها را به سمتي هدايت كنند كه خودشان ميخواهند و در نتيجه اين عمل، مشكلاتي از قبيل مسكن و گراني و بيكاري و... از نظرها دور بماند. اكرمي كه در پايان مجلس هشتم رداي نمايندگي را از تن خارج ميكند، با پاسخگويي به سوالات «ملت ما» درباره علت حاشيهسازيهاي دولت و همچنين هزينههاي اين پديده سخن گفت.
دولتها تا چه سطحي ميتوانند در تصميمگيري اختيار عمل داشته باشند؟
خب! هر دولتي كه با اتكا به راي مردم روي كار آمده است، بهطور كاملا طبيعي اين اختيار را دارد كه بر اساس شناخت خود از شرايط و البته داشتههايي كه موجود است و البته شرايط جامعه تصميمهايي گرفته و آن را اجرايي كنند. قوه مجريه دستگاه اجرايي و نهادي مهم است و دولتيها برهمين اساس اختيار عمل زيادي دارند.
سئوالي كه ريشه در اظهارات منتقدان دولت دارد، اين است كه پس چرا دولت با هجمههايي متعدد مواجه ميشود و همچنان است؟
سئوال شما را اصلاح ميكنم. شما بايد بپرسيد كه چرا شخص رئيس دولت اين همه با انتقاد مواجه است و «اشتباه» بودن برخي از تصميمهايش اين همه حرف و حديث به وجود ميآورد. پاسخ اين سئوال اين است كه احمدينژاد ترجيح را در اين ميبيند كه فضاي جامعه فضايي حاشيهاي باشد و كلا از حاشيه و به وجود آمدن بحثهاي اينچنيني نه تنها استقبال ميكند كه بلكه منفعت هم ميبرد.
منفعت از فضاي حاشيه و جنجال؟!
بله، دقيقا او حاشيه را به دليل سود بردن دوست دارد و به همين دليل حاشيهسازي به يكي از بدعتهاي دولتش بدل شده است.
توضيح ميدهيد؟
ببينيد! وقتي جامعه با حاشيهها درگير باشد و اذهان عمومي مشغول بحث و تبادل نظر درباره مثلا يك انتساب اشتباه باشد، آن وقت است كه آقاياني كه در پاستور حضور دارند، خود را از تهديدها و سئوال و جوابها در امان ميبينند. به عنوان مثال وقتي مجلس دنبال اين است كه چرا سعيد مرتضوي براي مديرعاملي سازمان تامين اجتماعي انتخاب شده است، يا سئوالهاي اينچنيني اذهان عمومي را به سوي خود جلب ميكند، طبيعي است كه مشكلات بزرگتر و جديتر به زير سايه رفته و به چشم نميآيند.
آن وقت است كه دولت مجبور نيست بهخاطر بحرانهايي كه مردم را با محدوديتهاي زيادي مواجه كرده است، پاسخگو باشد. اينجاست كه محمود احمدينژاد كه ترفندهاي اينچنيني را خود بلد است، يكي مثل مرتضوي را با علم بر اشتباه بودن انتخابش، انتخاب ميكند تا چرايي اين انتخاب باعث شود تا كسي سراغ مشكلات ملموس نرود.
مثلا چه مشكلاتي؟
تورم كه روز به روز بالاتر ميرود و همه اقلام را به گراني غيرقابل تحملي رسانده است، كمبود فرصت اشتغال و بيكاري كه خب! هر كسي ميداند مادر خيلي از بحرانها و معضلات اجتماعي و فرهنگي است و... خلاصه به نمونههاي زيادي ميتوان اشاره كرد كه متاسفانه، تاكيد ميكنم متاسفانه با حاشيهپردازيهاي دولت به فراموشي سپرده شدهاند، آن هم در شرايطي كه فراموشي چنين معضلات مهمي حتما آسيبهايي به جامعه وارد خواهد كرد كه جبرانش يا غيرقابل ممكن است يا هزينههاي گزافي را ميطلبد.
«با حاشيهپردازيهاي دولت به فراموشي سپرده شدهاند» اين نظريه درباره دولت يعني محكوم كردن قوه مجريه به بيتفاوتي در قبال مشكلات جامعه و مردم!
واقعيت موجود و البته نگرانكننده اين است كه محمود احمدينژاد شخصیتي دارد كه او را به اين سمت سوق ميدهد و كارهايي اينچنيني به رفتاري عادي براي نفر اول اجرايي كشور تبديل شده است و دقيقا به همين دليل است كه هر چند وقت يكبار با عنوان كردن مسئلهاي انتصابي كه خودش هم ميداند، انتصابي زير سئوال است شرايطي را به وجود ميآورد تا حاشيهها در متن جامعه پررنگ شوند و در نتيجه «اهم»ها به حاشيه رانده شوند تا از اين طريق عيبها و كمكاريهاي دولت تحت نظرش نمود كمي پيدا كند.
گمان ميكنم بهتر است به نمونهاي از اين كارها اشارهاي داشته باشم. به عنوان مثال او هم ميدانست كه هيچ كس راضي به معاون اولي مشايي نميشد، با اين حال با معرفي او به اين سمت مهم باعث شد تا ماهها اين موضوع جاي ثباتي در ادبيات سياسي و سياسيون داشته باشد و با نگاهي به آن روزها ميتواند ديد كه كمتر كسي درباره مشكلات راهبردي اظهارنظري داشته است.
يا اين اظهارنظر كه «اگر سه سال نفت نفروشيم، به قدر كافي ذخيره مالي داريم» خب! فهميدن اين موضوع كه با درآمد فعلي نفت و هزینههاي جاري كشور نميتوانيم چنين ادعایي را مطرح كنيم. چون بايد به اين سئوالهاي مهم جواب بدهيم كه اگر واقعا اين همه منابع مالي داريم، چرا مشكلاتي مثل مسكن و شغل را حل نميكنيم و در كنار اين اعتياد و فساد روز به روز بيشتر ميشود. به همين دليل است كه از رئيس دولت انتظار ميرود تا در زمان اظهارنظر، كمي بيشتر درباره منطقي يا غيرمنطقي بودن حرفهايش تامل كند.
البته دولت از تلاش براي رفع معضلات ميگويد.
حتما اين دولت هم مانند دولتهاي پيشين تلاش ميكند تا مشكلات كم شود، اما مشكل جاي ديگري است و مسئلهاي باعث ميشود تا مشكلات همچنان مشكل باقي بمانند و آرامش جامعه را با خطر مواجه كنند.
چه مسئلهاي؟
ببينيد! زماني برنامههاي درستي نوشته ميشود و برنامههاي درست زماني ميتوانند اتفاقهاي مثبتي را به نفع كشور و البته مردم رقم بزنند كه برنامهها را افراد متخصص و متعهد بنويسند و اجرا كنند. امر مهمي كه در دولتهاي نهم و البته دهم خيلي به آن توجه نشد تا حضور افراد غير متخصص در بطن مديريت جامعه موجب اين شود تا نتوانيم پتانسيلهاي موجود را در راستاي منافع ملي به كار بگيريم و نتيجهاش اين شود كه حالا دچار آن هستيم. اين در حالي است كه افراد متخصص با امكاناتي كه كشور ما از آنها برخوردار است، بهراحتي ميتوانند شرايط مطلوبي را به وجود بياورند.
برخيها عنوان ميكنند كه دولت نهم، تركيب بهتري نسبت به دولت دهم داشت.
حتما همينطور است. با نگاهي به تركيب كابينه اول احمدينژاد با نفراتي كه از سال ۸۸ به بعد به تركيب دولت اضافه شدند، ميتوان بهراحتي به اين نتيجه مشخص رسيد كه آقاي احمدينژاد با دليلهايي واهي گروهي از چهرههاي مورد تاييد نظام را از چرخه ميدان خود خارج كردند و روي به كساني آوردند كه نه تنها فاكتور مثبتي نداشتند، بلكه نكتههاي منفي در پروندهشان وجود داشت. البته منظور، همه مهرههاي دولت نيست و هماكنون هم چهرههاي موجه و خدومي در دستگاههاي مختلف دولتي مشغول به خدمت هستند.
به نظر ميرسد شرايط كلا در دولتهاي نهم و دهم متفاوت بود.
نكته موجود و البته قابل تاسف اين است كه احمدينژاد دولت دهم با احمدينژادي كه در سال ۸۴ قوه مجريه را در دست گرفت، تفاوت هاي آشكاري داشت و به همين دليل اتفاقهايي چون انتخاب مشايي به معاون اولي با وجود ذهنيتي كه راجع به او وجود داشت، عزل و نصبهاي آنچناني آن هم در سطح وزارت يا اتفاق تاسفبرانگيز يازده روز خانهنشيني افتاد
تا حتي در برهه اي نگرانيهاي خيلي جدي به وجود بيايد تا نتيجه اين شود كه حتي خيلي از حاميان سينه چاك رئيس دولت به سرسختترين منتقدان و حتي ميتوان گفت مخالفانش تبديل شوند. اگر مشكلات كشور همچنان پابرجا ماندهاند، اگر گراني به اوج خود رسيده است و اگر اشتغال براي خيليها آرزويي محال شده و اگرهاي ديگر تنها به اين دليل است كه دولت و دولتيها واقعا منطق را به انزوا بردند.
ميتوان اختلافات دولت با نهاهاي ديگر را هم به اين مسئله ربط داد؟
حتما، وقتي آقاي احمدينژاد بدون اينكه هراسي از واكنشها و سئوالهاي احتمالي داشته باشد قانون را عمل نميكند و حتي به خودش اجازه ميدهد كه بگويد فلان قانون را قبول ندارم، چه انتظاري مثلا از مجلس داريد. به هر حال كشور براي صحيح اداره شدن نيازمند همكاري اصولي و قانوني دستگاههاي مختلف دارد و وقتي دولت قانونگريزي ميكند، طبيعي است كه مجلس يا قوه قضاييه بخواهند
واكنش صحيحي به آن نشان بدهند كه همين باعث ميشود تا اختلاف به لايههاي مديريتي كلان كشور رسوخ كند. واقعا اين سئوال مطرح است كه احمدينژاد چطور به خودش اجازه ميدهد كه نظر شوراي نگهبان قانون اساسي را نقض قانون بداند يا اينكه مجلس و موقعيت نظارتياش را جدي نگيرد. آن هم در شرايطي كه قانون اساسي واضح است و نيازي به تحليل ندارد. اين قبيل كارها نشانگر اين است كه او تحت هيچ شرايطي حاضر به همكاري با نهادهاي ديگر نيست.
ميتوان گفت به ويژه با مجلس؟
حتما، حتي نگاهي سطحي و نه كارشناسانه هر كسي را به اين نتيجه مشخص ميرساند كه رئيس دولت، قوه مقننه را كه به تعبير حضرت امام(ره) راس امور بود، جدي نميگيرد و جدي نگرفتن را هم يكي از حقهاي خود ميداند. با وجود اينكه هم مجلس را اصولگرايان اداره مي كنند و هم دولت، دولتي است كه عنوان اصولگرايي را يدك ميكشد، همه به اين امر معترف هستند كه هيچگاه در تاريخ جمهوري اسلامي قوههاي مقننه و مجريه تا به اين حد با هم مشكل نداشتند.
چرا بايد تا به اين حد با مجلس چالش داشته باشند؟
واقعا نميدانم به اين سئوالتان چه پاسخي بدهم. همه ميدانند كه مجلس چه جايگاه مهمي در نظام دارد و به همين دليل است كه «بيتوجهي دولت» به آن يكي از سئوالهاي بيجواب اين چند سال اخير است.
واكنش مجلسيها به جدي گرفته نشدن از جانب دولت را واكنشي لازم ميبينيد؟
شما چه انتظاري از مجلس داريد، مگر ميشود بهطور دايم جنجال ساخت و درگير درگيريهايي شد كه نميتواند هيچ منفعتي براي كشور داشته باشد.
مقابله با قانونگريزي منفعتي براي كشور ندارد؟
ما هم به هزينههاي كارهايي كه توسط دولت انجام ميشود، اشراف داريم و به همين دليل سعي ميكنيم تا با استفاده از ابزارهاي نظارتيمان بتوانيم قانونگريزيها و هزينههاي حاصلهاش را كاهش بدهيم.
اما ذهنيتي به اين ميدهد كه «بيتوجهي مجلسيها با جايگاه قانوني خود» موجب شده تا دولت به قانونگريزي عادت كند.
مگر ميشود مجلسيها نسبت به جايگاه قوه مقننه بيتفاوت باشند و با اين كار اعتبار خودشان را هم زير سئوال ببينند. ما حتي براي نخستين بار در تاريخ جمهوري اسلامي رئيسجمهوري را به صحن علني مجلس آورديم تا به سئوالاتمان جواب بدهد. البته احمدينژاد در آن روز هم طوري صحبت كرد كه انگار احترام به مجلس واجب نيست و بار ديگر باعث تاسف همه شد. ميتوانم به نكته مهمي اشاره كنم؟
بفرماييد؟
اينكه فقط ايرادها و ضعفهاي دولت را بگوييم و مطرح كنيم، نميتواند كاري اخلاقي باشد. به همين دليل لازم ميدانم در پايان گفتوگويي كه حول ضعفها و ايرادات رئيس دولت است، به اين مسئله هم اشارهاي داشته باشيم كه دولت فعلي را بايد دولتي دانست كه واقعا پركار است و همچنين لازم ميدانم به سفرهاي استاني هم اشاره كنم. سفرهايي كه فاصله دولتمردان با مردم را از بين برد.
سئوالات ما تمام شد، نكتهاي مانده است؟
احمدينژاد و چهرههايي كه با احمدينژاد در قالب دولت فعاليت كردند، متاسفانه كارها و اظهاراتي را از خود به جاي گذاشتند، شرايطي را به وجود آوردند تا اجر كارهايشان در نزد افكار عمومي زير سئوال برود. به هر حال مردم نميتوانند منت گذاشتن مسئولان را بربتابند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|





