جريان انحرافي يا آژان پروكاتورهاي برانداز!؟
| سياست |
مجتبي حسيني:ايرانيان در دوران پسا انقلاب با رهبري امام خميني(ره) و شخم شورهزار سلطنت و جانشاني نظام سياسي جمهوري اسلامي نشان دادند كه ساحل امن خود را يافتهاند و قدر آينده را با تناسبي موجه ميان اسلاميت و جمهوريت خواهند دانست. اين جايگاهي بود كه در جغرافياي ذهني مديران انقلاب و انقلابيون ساخته شده بود.
اما نظام جديد ايران از بدو تولد در نگاه غريبههاي ايران، فرزندي نامشروع بود كه نتوانسته بودند از تولدش جلوگيري كنند و براين اساس استراتژيستهاي امنيتي-اطلاعاتي جريان قدرت جهاني براي جلوگيري از برهم خوردن منافعشان در معادلات و بازيهاي جهاني اين بازي در صدر برنامههاي آنان قرار گرفت كه براي قتل اين فرزند بايد راهكارهاي متنوعي را به صورت موازي در حوزههاي متكثري دنبال كنند.
اينچنين بود كه از همان ابتدا و همزمان با فريب رژيم بعثي و حمله به خاك ايران، مهرههاي نفوذي خود مانند بنيصدرها را به داخل بدنه مديريتي ايران نفوذ دادند تا شايد بتوانند ريشه اين نظام نوپا را بزنند اما ژنرالهاي بيدار امام با رهبري بيمثل و مثال ايشان، بحرانهاي زاييده شده توسط اين غريبهها را يك به يك، مديريت كردند تا مديران برانداز غربي بدانند كه براندازي نظام سياسي ايران هرگز بهراحتي امكانپذير نخواهد بود.
دشمنشناسي انقلابيون و قدرت درك بازيهاي براندازانه دشمنان نظام جديد ايران، مديران اطلاعاتي غربي را به اين نتيجه رسانيد كه بازيهاي پيچيدهتري را بايد براي رسيدن به اهداف خود طراحي و اجرا كند. شايد ذهن مشغوليها و دل مشغوليهاي فراواني كه براي مديران اصلي و نه بدلي انقلاب پس از دوران جنگ ايجاد شد محصول همين تغيير استراتژي و به تبع تغيير فرايند تاكتيكي و تكنيكي جبهه سلطه بود كه ياران انقلابي را به رقباي سياسي يكديگر مبدل ساخت تا انقلابيوني كه شانه به شانه و قدم به قدم با يكديگر انقلاب را به ثمر رسانده بودند، رقابتها را به رفاقتها ترجيح دهند و در بازار رقابت سياسي بيشك، رفاقتها هميشه كمرنگ ميشود.
اين فضا بهترين فرصت براي طراحيها ي جديد مديران فكري نظامهاي سلطه عليه ايران بود، چراكه پديده «برادركشي و برادر خوري» ميان انقلابيون ديروز و رقباي امروز باب شده و كسي كمتر به دشمن و برنامههاي او ميانديشيد. رفقا ي انقلابي رو به حذف يكديگر كردند و در اين ميان عناصر خلقالساعه با بهره از عمليات فريب و رفتارهاي پوپوليستي و زير سوال بردن اقدامات انقلابيون اوليه توانستند اعتماد برخي بزرگان جامعه را به دست آورند و در متن قدرت جا خوش كنند.
حاشيهنشيني «امام ديدهها» و متننشيني «خلقالساعههاي ناشناس» به ناگهان رفقاي انقلابي را دوباره به يكديگر پيوند زد چرا كه اين جريان ناشناس كه به نام رويشهاي جديد انقلاب خود را جا زده بود تمامي دستاوردهاي 30 ساله انقلاب را به طرفه العيني زير سوال برده و خود را مدافع ناب و اصيل انقلاب معرفي كرده بود. انقلابيون اصيل و امام ديدهها، جنس اين بازي را شناختند و هشدارهاي خود را روانه بازار سياست كشاندند، اما صداي اين جريان بدلي كه در قامت رويشهاي جديد انقلاب خود را جا زده بودند، صداي اينان را خورد تا ريزشها بيش از رويشها نماد و نمود بيابد.
رويشهاي جديد در داخل آبستن نشده بود و شايد همين ترس از پايان نافرجام انقلابي و انقلابيون اوليه بود كه باعث شده تا «امام ديدهها» كه در روزگار نبود اين خلق الساعهها، رفاقت را رقابت كرده بودند به خود آيند و احساس خطر كنند. اينان آمدند يكديگر را دلسوزان انقلابي خواندند و خواستند تا اختلاف سليقهها را همچون حاشيهها كناري بگذارند و ريشهها را دريابند.
اينان آمدند و از جريان انحرافي سخن گفتند. جرياني كه از نگاه اينان در دل دولت جديد تلاش داشته و دارد تا آرمانهاي انقلاب را به اسم آرمانگرايي حاشيهنشين كند. جرياني كه هرگز لحظهاي تعلق خاطر به انقلاب و ولايت فقيه و مصائب امت نداشته و نخواهد داشت. اینان «جريان انحرافي» را حلقهاي از مديران دولت دانستند كه رئيسجمهور را طلسم و جادو كرده بود. تحليل بسياري از انقلابيون بر اين پایه استوار شد كه رئيسجمهور اصولگرا نيز فريب اين جريان را خورده است.
فريادهاي بسياري بر سر محمود احمدينژاد كشيده شد كه دست از حمايت عناصر اصلي جريان انحرافي بردارد. اگرچه رئيس دولت هرگز توجهي به اين انتقادها و اعتراضها نكرد و در مقابل به دفاع تمام عيار از كساني پرداخت كه سياسيون، آنان را جريان انحرافي ميخواندند. احمدينژاد حتي حاضر شد تا تعدادي از حاميان اوليه خود را از دست بدهد تا همچنان آقايان (ا.ر.م) و (م.ر) و (ح.ر.ب) را در كابينه خود داشته باشد.
اما صاحب اين قلم معتقد است كه نامگذاري اين جريان به جريان انحرافي از همان ابتدا با نگاهي پر از حسن ظن بوده است چرا كه مختصات اين جريان هرگز شباهتي به جريان انحرافي نداشته و بايد عنوان جريان ستون پنجم برانداز را براي اين جريان در نظر گرفت. ستون پنجم برانداز در تعاريف واژگان سياسي به گروهي گفته ميشود كه در نهان به تضعيف گروه بزرگتري كه ظاهرا بايد به آن وفادار باشند ميپردازند.
ستون پنجم برانداز جرياني است كه در ظاهر جزو «خودي»هاي نظام است و اما در باطن، «غير خودي» است و تنها به نقشي كه به ايفاي بهتر نقشي كه به عناصر اين جريان سپرده شده است، ميانديشد. ستون پنجم برانداز يا پياده نظامهاي برانداز، همواره به زيان و ضرر خودي و نفع بيگانگان كار ميكنند.
عناصر شبكه ستون پنجم برانداز با بر تن كردن لباس دوستان و خوديهاي يك نظام سياسي و با هدف به دستگيري جهت حركت آن نظام سياسي يا خروج برنامههاي نظام از مسير تعادلي، عقلاني و اصيل وارد بازي سياسي شده و در يك فرايند زماني مدتدار و با حمايت دشمنان آن نظام سياسي، موفق به تصاحب شريانهاي رسانهاي، اطلاعاتي و راهبردي نظام ميشوند.
عناصر اين جريان كه به آنها آژان پروكاتور هم گفته ميشود عناصر بدلي وابسته به دشمن هستند كه با ژستهاي «دايه مهربانتر از مادر» ميتوانند حتي در بزنگاههاي رقابت سياسي سمت و سوي افكار عمومي را با رفتارهاي پوپوليستي به سوي خود بكشانند و در غائلهسازيهاي جعلي، سكان مديريتي يك نظام سياسي را از دستان دلسوزان و معتقدان به آن نظام درآورند.
بر همين اساس و با تعاريف فوق از شبكه ستون پنجم برانداز يا جريان آژان پروكاتورها و تعميم آن به فضاي امروز ايران شايد پاسخ به اين پرسش ها، پرده از بسياري ابهامها و ايهامها بردارد كه:
1- به واقع عملكرد عناصر اين شبكه نفوذي كه به اشتباه جريان انحرافي خوانده ميشود و امروز فساد اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اخلاقياش عيان شده، چه دستاوردي براي نظام جمهوري اسلامي ايران داشته است؟
2- آيا عناصر اين شبكه به اهداف و اركان انقلاب معتقد بودهاند و آنگاه كه در متن قدرت قرار گرفتهاند از مسير انقلاب و نظام، منحرف شدهاند يا آنكه آگاهانه، عامدانه و با طراحي از پيش مشخص شده تنها به ايفاي نقشي كه به آنها اعطا شده است فكر ميكنند؟
3- آيا به واقع رئيسجمهور نميداند كه پيشينه عناصر اصلي اين شبكه كجاست و اين عناصر با چه سابقهاي توانستهاند در بدنه دولت پستهاي حساس را در دست بگيرند؟
در پاسخ به اين پرسشها ميتوان گفت كه با توجه به مشخص شدن سوابق عناصر اصلي اين شبكه، ميتوان گفت كه اين جريان هيچگاه اعتقادي به انقلاب و نظام سياسي ايران نداشته و با قول و فعل خود تنها هزينههاي بيشماري را در سطح داخلي و خارجي بر دوش ايران و ايرانيان گذارده است و اين امر همان مطالباتي است كه مديران امنيتي و اطلاعاتي جبهه سلطه از ستون پنجم برانداز خود در ايران ميخواهند و براندازي معكوس، استراتژي آنان براي از كار انداختن موتور محركه نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران است.
با توجه به اتفاقات فعلي، ترديدي نيست كه دشمنان نظام سياسي ايران در تمام طول 34 سال گذشته خط نفوذ را دنبال كردهاند تا بتوانند از طريق آژان پروكاتورهاي خود مديريت نظام و تصميمات اساسي آن را به دست بگيرند. در سبك براندازي مستقيم خاكريزهاي دشمن عريان است اما در نوع براندازي معكوس حضور دشمن نامرئي و نهايتا خزنده است و حربه اساسي دشمن بر فريب استوار ميشود، لذا جهت گيري ظاهري دشمن ميتواند مواضع مورد هدف او را در براندازي مستقيم نشان دهد اما در براندازي معكوس چندان معيار مناسبي نيست.
تجربه فروپاشي حكومتهايي مثل اتحاد جماهير شوروي نشان ميدهد كه شيوه براندازي معكوس كارآمدتر و به مراتب كم هزينهتر است، لذا امريكا در پوشش جنگ سرد (كه ظاهرا وجه مستقيم تهاجم بود) دست به فريب بزرگي زد و در ذيل آن اولويت بالاتري را دنبال كرد. تلاش امريكا سوق دادن تصميمگيران و تصميمسازان شوروي به سمت توسعه تسليحات نظامي به شكل افراطي بود كه البته در پوشش رقابت با امريكا و رفع تهديدهاي نظامي بلوك غرب توجيه ميشد و در نتيجه غفلت از زيرساختهاي اقتصادي و زمينه فروپاشي را فراهم آورد. با توجه به اين تعاريف و تفاسير آيا همچنان بايد به ستون پنجم برانداز درون كشور بگوييم جريان انحرافي؟
| < قبلی | بعدی > |
|---|






نظرات
لینک RSS این نظر