رويكرد سياست خارجي ايران نسبت به روسيه جديد بر پايه منطق ژئوپليتيك
| سياست |
در چنين شرايطي، امروزه شاهد تغييرات اساسي در صحنه داخلي روسيه هستيم كه مهمترين آن روي كار آمدن مجدد پوتين به عنوان رئيسجمهوري اين كشور است. بنابراين در ادامه مباحث چالش برانگيز قبلي، ممكن است اكنون اين پرسش مطرح شود كه آيا روي كار آمدن پوتين موجب افزايش فرصتهاي ايران خواهد شد؟
همچنين تلاش خواهد شد با تكيه بر روش تحليل ژئوپليتيكي، مناسبترين نوع رويكرد راهبردي كه ميتواند براي سياست خارجي كشورمان در تعامل با روسيه جديد مفيد و موثر باشد، تبيين شود. تحصيل امنيت ملي يك كشور مستلزم شناخت مولفههاي تاثيرگذار در قدرت ملي است؛ چرا كه اعمال قدرت ملي، موجب تقويت امنيت ملي ميشود. قدرت ملي، منابع و ابزار اجراي يك استراتژي را در اختيار ما قرار ميدهد و در بردارنده مجموعه تواناييهاي يك كشور در ابعاد فيزيكي و غير فيزيكي است.
ژئوپليتيك به عنوان يكي از عوامل اصلي و به تعبيري پايدارترين عنصر قدرت ملي قلمداد ميشود. با اين وجود، برخي از كشورها از داشتن اين مولفه مهم تا حدود زيادي بيبهره هستند و در مقابل، برخي از اين نظر داراي برتريهاي ويژهاي هستند. از طرف ديگر، كشورها هر كاري ميكنند، نميتوانند از ژئوپليتيك خود بگريزند. كشورها ميتوانند سياستهاي خود را تغيير دهند، ايدئولوژي شان را دستخوش تحول كنند، نظامهاي اقتصادي را متحول سازند، حتي اگر لازم باشد، از تاريخ خود بگريزند؛ اما ژئوپليتيك تنها چيزي است كه نميتوان راه گريزي براي آن يافت و در واقع سرنوشتي است كه غير قابل تغيير است.
اما زماني كه كشورها به اين درك كامل برسند كه قادر به تغيير جغرافيا و ژئوپليتيك نيستند، منطق رقابت بين كشورهاي همجوار بر تمامي سياستها حكمفرمايي ميكند و خود را در برابر دو راه مييابند: يا افتادن در دام منطق رقابت و ورود به دور باطل دشمني و جنگ با همسايگان نزديك؛ يا انتخاب گزينه دوم، يعني پرش از فراز اين منطق به سوي جلو.
ايران از موقعيت ويژه ژئوپليتيكي برخوردار است و امنيت ملي در آن در طول تاريخ متاثر از اين موقعيت بوده است. به همين دليل، ژئوپليتيك ايران ميتواند نوع خاصي از رويكرد امنيت ملي را در جهت تامين منافع امنيت ملي آن تجويز نمايد كه به دليل عدم توجه به آن در گذشته تاكنون ايران نتوانسته است از اين موقعيت بهرهبرداري لازم را ببرد. عدم درك و فهم دقيق اين موقعيت از سوي حاكمان در گذشته موجب شده است نه تنها اين عامل به عنوان فرصت مورد استفاده قرار نگيرد، بلكه خسارات و لطمات جبرانناپذيري بر كشور وارد كه اوج اين موضوع را ميتوان در خدشهدار شدن تماميت ارضي كشور در دوران قاجار ذكر كرد.
توضيح اينكه ايران در دو قرن گذشته بين دو استراتژي و قدرت، يكي از شمال ايران و ديگري در جنوب قرار گرفته بود. در قرن نوزدهم در شمال ايران، قدرتي به نام روسيه بود كه از ناحيه آن آسيب پذير بود و در قالب سه قرار داد، ايران بخش وسيعي از سرزمينهايش را از دست داد. سرزمينهايي كه خيلي تعيينكننده بودند و اهميت داشتند. در واقع، روسيه تمام هارتلند مكيندر را تصرف كرد. در جنوب كشور نيز، قدرت دريايي انگليس بود و اين قدرت دريايي منافع جهاني خود را در تسلط سياسي و حتي اشغال خاك ايران ميديد.
بنابراين، رقابت قدرت در ماوراي منطقه و در فضاي اروپا، روي رفتار ايران تاثير ميگذاشت و حتي مناسبات سياسي ـ اجتماعي داخل كشور را تحت تاثير قرار داده، دولت ايران را وادار ميكرد كه هر روز به يك قدرت نگاه خاصي داشته باشد. بنابراين ايران به عرصه رقابت ميان قدرتها تبديل شده بود. چرا ؟ چون اين فضا موقعيتي داشت كه در سطح اصطكاك دو قدرت بزرگ جهاني قرار گرفته بود و اين دو قدرت رقيب يكديگر بودند.
اما در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، ساختار قدرت جهاني متحول شد؛ چرا كه قدرتهاي ديگري وارد صحنه شدند و ماهيت منازعات عوض شد. تئوريهاي جديدي به صحنه آمد و باز ايران همچنان موقعيت حساس خود را داشت. آلمان يك بازيگر جديد در منطقه به شمار ميرفت. ايران در نيمه اول قرن بيستم دوباره توسط قدرتهاي خارجي اشغال شد. اين در حالي است كه ايران در طول دو جنگ جهاني اعلام بيطرفي كرد.
بعد از جنگ جهاني دوم، ايران به يك قدرت جهاني چسبيد و فضا عوض شد و مجددا ايران در عصر جنگ سرد همان موقعيت را داشت. اين موقعيت ايران را بين دو قدرت و استراتژي جهاني، يعني شوروي با استراتژي بري در شمال، و امريكا با استراتژي بحري در جنوب قرار داد. در اين دوره، ايران ديگر صحنه رقابت قدرتها نبود؛ بلكه يك قدرت، اقتدار خود را در ايران تثبيت كرد و ايران مكمل آن شد. ايران در طرحهاي منطقهاي مثل سنتو وارد شد و بخش جدار نازك (ريملند) را تشكيل داد.
همانطور كه مشاهده ميشود، مرور تحولات ژئوپليتيكي فوق نشانگر آن است كه تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، رويكردهاي مختلفي را در چارچوب نظام منطقهاي تجربه كرده است كه آخرين آن، ائتلاف با غرب براي تبديل شدن به هژموني نظامي منطقهاي بود. نكته كليدي در مرور سابقه فوق اينجاست كه ايران در بازي قدرتهاي بزرگ همواره موضوع عمل بوده است و هيچگاه در موقعيت ابتكار نبوده؛ ضمن اينكه رقابت قدرتهاي بزرگ همواره موجب ايجاد كشمكش و آشوب در داخل ايران شده است.
وقوع انقلاب اسلامي و فروپاشي نظام دو قطبي، ايران را در موقعيت جديدي قرار داد. هارتلند جديدي كه الان برخي صاحبنظران مطرح ميكنند، دقيقاً روي ايران قرار ميگيرد. به عنوان مثال، فضاي جغرافيايي ايران براي قدرت درجه يك اين معنا را دارد كه اگر بتواند كنترل دو منطقه را به دست گيرد، طبيعتا خواهد توانست حرف اول را در همه جهان بزند. به عبارت ديگر، موقعيت ايران به لحاظ ژئوپليتيك عوض نشد و اهميت آن پا بر جاست. اين بدين معني است كه جغرافياي ايران مستعد رقابت در درونش است.
در عين حال وقوع انقلاب اسلامي و تمايل ايران به استقلال سياسي، ايجاب كرد تا سياست خارجي ايران خارج از بلوك بنديهاي آن زمان تعريف شود كه البته اين امر موجب شد تا ايران در فضاي خلأ امنيت خارجي قرار گيرد. ضمن اينكه جنگ تحميلي هشت ساله عراق عليه ايران داراي پيامدهاي زيادي بود. يكي از مهمترين پيامدهاي آن اين بود كه ايران دريافت نميتواند درآن واحد در تمامي جبههها مبارزه كند و براي مقابله با دشمن اصلي يعني امريكا، بايد خود را به كشورهاي ديگر منطقه نزديك كند.
پايان جنگ تحميلي از يك سو و فروپاشي شوروي از سوي ديگر، اين زمينه را فراهم ساخت كه اولويتهاي راهبردي ايران دچار تحول شود. پايان جنگ موجب شد تا مانع اصلي بر سر همكاريهاي ايران و شوروي مرتفع شود. البته پايان اشغال افغانستان نيز در تقويت اين امر تاثير زيادي داشت. در سال 1989، رفت و آمد مقامات دو كشور ايران و روسيه بهويژه سفر آقاي هاشميرفسنجاني رئيسجمهور وقت ايران به مسكو، نشانگر تلاش دو كشور براي نزديكي به يكديگر بود.
در اين زمان ايران نيازمند همكاري نزديك با رقباي جدي امريكا بود و روسيه نخستين كانديدا در اين رابطه بود. همچنين سياست خارجي ايران در قبال كشورهاي تازه استقلال يافته آسياي مركزي و قفقاز از همان ابتدا كمتر ايدئولوژيك و بيشتر عمل گرايانه پايهريزي شد. به نظر ميرسد اتخاذ اين سياست كه براي ايران قدرتسازي به همراه داشت، عمدتا به علت ضرورت جلب همكاري روسيه بود. ايران ميبايست سياستي را در پيش ميگرفت كه بتواند بر اساس آن با روسيه همكاري كند. سياستهاي امنيتي ايران را در اين مقطع زماني، ميتوان بازگشت مجدد به مولفههاي ژئوپليتيكي دانست.
البته درباره اهميت توجه جمهوري اسلامي ايران بهموقعيت ژئوپليتيكي، دو ديدگاه وجود دارد: برخي معتقدند كه ايران به دليل همين موقعيت ژئوپليتيكي قادر به همكاري با كشورهاي منطقهاي نيست. برخي ديگر، ميگويند به دليل تحولات اساسي كه در ساختارهاي سياسي، امنيتي و اقتصادي نظام بينالمللي به وقوع پيوسته است، ايران ميتواند برتري ژئوپليتيكي خود را ارتقا داده و فرصتهاي مطلوبي را براي منافع ملي خود فراهم كند.
بنابراين رويكرد سياست خارجي ايران نسبت به روسيه بر پايه منطق ژئوپليتيكي عبارت است از اينكه ايران بايد از موقعيت ژئوپليتيك خود در جهت تنظيم روابط با ساير قدرتها و كسب حداكثري منافع ملي بهرهبرداري نمايد. ايران نبايد اجازه دهد اين موقعيت وجه المصالحه مناسبات قدرتهاي بزرگ قرار گيرد و به عبارتي ابزار تهديد يك قدرت عليه قدرت ديگر شود.
*پژوهشگر مسائل ژئوپليتيك
| < قبلی | بعدی > |
|---|







