به ياد مرد خدا حمزه زمان
| دفاع |
وحيد مهابادي:31خرداد يادآور شهادت بزرگ مردي است كه زندگي و سيره سراسر پرافتخارش الگو و اسوهاي است براي همگان بهويژه نسل جوان. چمران تنديس خوبيها و بهترين بهانه براي ترغيب انديشهها و انگيزهها است و وجود او پس از سالها گذشت از پايان حيات ظاهرياش همچنان الهام بخش و تاثيرگذار است. شخصيت، سيما و خاطرات دوست داشتني سردار شهيد دكتر مصطفي چمران همچنان در قلبها ويادها باقي است. مرد خستگي ناپذير جبهههاي جنگ، دانشجوي پركار در عرصه علم و تجلي زهد، فعال در عرصه عرفان.
تاريخ معاصر ما افتخار حضور مرداني بزرگ را در متن خود دارد كه براي دفاع از ناموس فضايل بشري تلاشهاي موثر و خدمات ارزشمند و فداكاريهاي بزرگ داشتهاند و شهيد چمران يكي از پر فروغترين ستارگان مسير تكامل و سعادت ملت ايران است. به قول مرحوم حاج احمدآقاي خميني شهيد چمران «حمزه زمان» بود او مرد علم وعمل بود. علمش هم در پرده ابهام ماند. كمتر كسي از فضل و دانشش خبري داشت او ناصر خدا، رسول و مردم مسلمان سراسر جهان بود.
مردي كه در تمام فصول زندگي به برتري و قلههاي بلند دست يافته بود، وجودي با مولفههاي گوناگون كه نه تنها در زمان خود بلكه پس از خود نيز حديث سرافرازي بود و از امام و مقتدايش عنوان «مرد خدا» را كه تنها آناني كه بيهياهيوي سياسي و خود نماييها كار و تلاش ميكنند، دريافت ميكند. علاوه برفعاليتهاي نظامي كه شهيد چمران داشت به برخي از ابعاد شخصيتي ايشان كمتر پرداخته شده است
كه بهطور نمونه ميتوان بهموقعيت علمي و تخصصي، ابتكارات و اختراعات، هنر آفريني، علوم ماوراي حسي، عرفان و ادبيات، مبارزات ملي و اجتماعي، تشكيلات و سازمان دهي جريانات فرهنگي و سياسي خارج از كشور، نقش تعيينكننده ايشان در حركتهاي تاريخي خاورميانه، نقش تربيتي و مديريتي ايشان بر منابع انساني و... اشاره كرد.
وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود، در سال 7331 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروفترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا، معتبرترين دانشگاه امريكا (با ممتازترين درجه عملي) موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما شد. از 51 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيتالله طالقاني در مسجد هدايت و در درس فلسفه و منطق استاد شرکت مي کرد بعد از وفات عبدالناصر ايجاد پايگاه چريكي مستقلي براي تعليم جانبازان ايراني ضرورت پيدا ميكند و لذا دكتر چمران از طرف دوستانش رهسپار لبنان ميشود تا چنين پايگاهي راتاسيس كند.
دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران بعد از 32 سال هجرت به وطن باز ميگردد. و همه تلاش خود را صرف تربيت نخستين گروههاي پاسداران در سعدآباد مينمايد و سپس در شغل معاون نخست وزير در امور انقلاب، شب و روز، خود را به ميان خطر مياندازد تا سريعتر و قاطعانهتر مسئله را فيصله دهد و بالاخره در قضيه فراموش ناشدني (پاوه) قدرت ايمان، اراده آهنين، شجاعت و فداكاري او بر همگان اثبات ميشود.
دكتر چمران بعد از اين پيروزي بينظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالي قدر انقلاب، امام خميني(ره) به سمت وزيردفاع منصوب شد. دكتر مصطفي چمران، در نخستين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، خصوصاً در ارتش حداكثر سعي و تلاش خود را بنمايد كه از نيايشهاي خود بعد از انتخاب شدن به نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي اينگونه خدا را شكر ميگويد:
((خدايا مردم آنقدر به من محبت كردهاند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كردهاند كه راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك ميبينم كه نميتوانم از عهده به درآيم، خدايا تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.)) وي سپس به نمايندگي امام خميني(ره) در شوراي عالي دفاع منصوب شد و ماموريت يافت كه بهطور مرتب گزارش كار ارتش را ارايه نمايد. پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، چمران دوران حماسه ساز و پر تلاش ديگري را آغاز مينمايد كه نمونه كامل ايثارگري و شجاعت در عين فروتني و كار مداوم بدون سر و صدا و فقط براي خداست.
دكتر چمران بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش سريع آنها به شهرها و روستاها و مردم بيدفاع ما، نتوانست آرام بگيرد، به خدمت امام امت رسيد و با اجازه امام به همراهي رهبر معظم انقلاب اسلامي آيتالله خامنهاي كه در آن زمان نماينده امام در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي بودند، به اهواز رفت.
از آن جايي كه او هميشه خود را در گرداب خطر ميافكند و هراسي از مرگ نداشت از همان بدو ورود دست به كار شد و شب بعد از ورود، نخستين حمله چريكي را عليه تانكهاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر در حال سقوط اهواز آمده بودند آغاز كرد. گروهي از رزمندگان داوطلب به گرد او جمع شدند
و او با تربيت و سازماندهي آنان ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد كه فقط كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين، پيروزيها و شكستها، شهامتها و شهادتها و ايثارگريهاي آنان بودند به گوشهاي از اين خدمات كه دكتر چمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود آگاهي دارند.
ايجاد واحد مهندسي بسيار فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم، يكي از اين برنامهها بود كه به كمك آن جادههاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپهاي آب كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك صدمتر در مدتي قريب يك ماه، آب كارون را به طرف تانكهاي دشمن روانه ساخت تا جايي كه مجبور شدند چند كيلومتر عقبنشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به در كنند.
يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. متاسفانه اين هماهنگي در خرمشهر به وجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها مانده بودند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آن جا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق شد چندين بار نيروهایي بين دويست تا يك هزار نفري را سازماندهي كند و به خرمشهر بفرستد تا به كمك ديگر برادران مقاوم خود بتوانند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدتها مقاومت نمايند.
در روز موعود با همه رزمندگان خداحافظي و ديده بوسي كرد، به همه سنگرها سركشي كرد و در خط مقدم، در نزديكترين نقطه به دشمن پشت خاكريزي ايستاده بود و به رزمندگان تاكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست ديگر كسي جلوتر نرود. چون در همان جا دشمن به خوبي با چشم غير مسلح ديده ميشده و مطمئناً دشمن هم آنها را ميديد. آتش خمپاره از نخستين ساعات بامداد شروع شده بود، دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند.
يارانش از او فاصله گرفتند كه خمپارهها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپارههاي صداميان يكي از نمونههاي كامل انساني كه مايه مباهات خداوند است، يكي از شاگردان بسيار متواضع علي و حسين (ع) يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسانهاي علي گونه و يكي از ياران باوفاي امام خميني از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.
تركش خمپاره دشمن به پشت سر دكتر چمران كه خود را بر خاك انداخته بود اصابت كرد و تركشهاي ديگر صورت و سينه دو همراه او كه كنارش ايستاده بودند و خود را به پشت به زمين انداخته بودند شكافت و فرياد و شيون رزمندگان، دوستان و برادران با وفايش به آسمان برخاست.
او را به سرعت به آمبولانس رساندند، خون از سرش جاري بود و چهره ملكوتي و متبسم و در عين حال متين، محكم و موقر ِ آغشته به خاك و خونش با آنكه عميقا سخنها داشت ولي ظاهراً ديگر با كسي سخني نگفت و به كسي نگاه نكرد. شايد در آن اوقات همانطوري كه خود آرزو كرده بود حسين(ع) بربالينش بود و او از عشق ديدار حسين و رستن از اين دنياي درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.
دكتر چمران را امروز خوب ميتوان شناخت و تعريف كرد، ولي بايد بررسي كرد كه چگونه ميتوان انسانهايي چون او تربيت كرد. دكتر چمران بهخاطر حساسيتهاي ويژهاي كه از دوران كودكي و نوجواني نسبت به مسائل انساني داشت و براي مبارزه با ظلم و استبداد در ايران، امريكا و سپس مصر و لبنان با هدف پيوستن به جريان عدالت خواهي هجرت كرد.
از همه تعلقات و وابستگيها و موقعيتها گذشت و از بهترين و پيشرفتهترين نقطه جهان به يكي از فراموشترين منطقه جغرافيايي آن زمان يعني جنوب لبنان رفت و به ميان محرومين رفت و در كنار ملتي مظلوم و تحقير شده كه جز خدا هيچ كسي را نداشتند مهمترين استراتژي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و نظامي را پايهگذاري كرد.
و درآخر كلام شهيد
«خوش دارم هيچ كس مرا نشناسد. هيچ كس از غمها و دردهايم آگاهي نداشته باشد. هيچ كس راز و نيازهاي شبانهام را نفهمد. هيچ كس اشكهاي سوزانم را در نيمههاي شب نبيند. هيچ كس به من محبت نكند. هيچ كس به من توجه ننمايد جز خدا كسي را نداشته باشم. جز خدا با كسي راز و نياز نكنم جز خدا انسي نداشته باشم وجز خدا به كسي پناه نبرم».
روحش شاد و يادش گرامي
| < قبلی | بعدی > |
|---|






