تلاش ناکام غرب براي مهار بيداري اسلامي
| جهان |
تا يك سال پيش هيچ تحليلگري نميتوانست بر اساس دادههاي ميداني و تحولات سياسي منطقه وقوع انقلابهاي عربي را درخاورميانه وشمال آفريقا پيشبيني كند. نخستين جرقه انقلابهاي عربي از تونس با خود سوزي جواني به نام«محمد البوعزيزي» در شهر«سيدي بوزيد» تونس آغازشد. اين حادثه دردناك موجي از خشم عمومي راعليه نظام ديكتاتوري زين العابدين بن علي بر انگيخت وبه سرعت سراسر تونس را فرا گرفت.
| حسن هانيزاده |
گزارش تحليلي از تحولات يکساله انقلاب هاي عربي
زين العابدين بن علي كه بيش از 23 سال با پنجه آهنين بر ملت مسلمان تونس حكومت كرد يكي از هم پيمانان مورد اطمينان غرب ورژيم صهيونيستي بود. سونامي انقلابهاي عربي سريعا به مصر، ليبي، يمن و بحرين سرايت كرد و به سر نگوني حسني مبارك، معمر قذافي وعلي عبدالله صالح منجر شد. دو گروه از تحليلگران از دو زاويه كاملا متفاوت اين خيزشهاي مردمي را مورد تجزيه وتحليل قرار دادهاند. گروه اول كه به تحليلگران شكاك موسومند اعتقاد دارند كه قدرتهاي فرا منطقهاي در شكلگيري و هدايت اين انقلابها نقش فرادستي دارند.
اين مجموعه اعتقاد دارند كه از نظر قدرتهاي غربي تاريخ مصرف ديكتاتورهاي عرب به پايان رسيده و اگر اقدامي براي بر كناري اين ديكتاتورها صورت نگيرد نهايتا گروههاي افراطي در يك فرايند زماني طولاني قدرت را در دست خواهند گرفت. ازنظر اين دسته از تحليلگران بهرهگيري انقلابيون از فضاهاي مجازي براي سازماندهي اعتراضات مردمي بهترين دليل براي وابستگي انقلابيون به قدرتهاي خارجي تلقي ميشود.
تحليل گران خوشبين معتقدند كه اين انقلابها برآيند تراكمات سياسي و اجتماعي واقتصادي است كه پس از چند دهه طغيان كرد وديكتاتورهاي عرب را سرنگون ساخت. آنان اين انقلابها را خارج از اراده قدرتهاي خارجي ميدانند اما در عين حال تلاش غرب براي تاثيرگذاري ومهار اين حركتهاي مردمي را انكار نميكنند.
نظريه پردازان عرب در تجزيه وتحليل انقلابها به حضور شوراي نظامي مصر براي هدايت انقلاب مردم و حضور چهرههاي اسلامگرا وسكولار در تونس اشاره دارند. اين اعتقاد وجود دارد كه قدرتهاي فرا منطقهاي براي مهار انقلابهاي خود جوش مردمي وتشكيل نظامهاي جديد در جهان عرب بصورت آشكار وپنهان فعالانه وارد عرصههاي سياسي اين كشورها شدند.
هدف غرب جلوگيري از تاثيرگذاري انقلابهاي عربي بر فلسطين اشغالي است زيرا دو مقوله همواره براي امريكا وغرب به عنوان خط قرمز تلقي ميشود. نخستين مقوله امنيت رژيم صهيونيستي است كه تحت هيچ شرايطي نبايد تحتتاثيرفضاي متغيرات سياسي واجتماعي كشورهاي پيرامون فلسطين اشغالي قرار گيرد.
مقوله دوم حركت سيال وروان انرژي فسيلي از خاور ميانه به اروپا و امريكا است زيرا بروز اختلال در جريان نفت اين منطقه، به فرو پاشي اقتصادي اين كشورهاي غربي منجر خواهد شد. لذا در مصر پس از سر نگوني حسني مبارك، شوراي نظامي اين كشور وارد چرخه سياسي شدتا انتقال قدرت كاملا حساب شده وآرام صورت گيرد. برگزاري انتخابات پارلماني بصورت چند مرحلهاي درچارچوب سياست شوراي نظامي مصر براي طولاني ساختن فرايند انتقال قدرت قابل تجزيه وتحليل است.
در تونس حزب اسلامي النهضه به رهبري راشد الغنوشي از مواضع راديكالي خود عدول كرد وسيگنالهاي سبزي براي غرب وامريكا ارسال كرد. در ليبي نيز حضور چهرههاي سكولار وغرب گرا در كنار چهرههاي اسلامي تركيب نا همگوني را ايجاد كرد كه بر آيند آن بروز درگيري ميان طيف هاي سياسي اين كشور بود. در يمن نيز به دليل تاثيرگذاري انقلاب مردم يمن بر روي ساكنان منطقه«الشرقيه» عربستان، شوراي همكاري خليج فارس با قدرت وارد عمل شد.
اين شورا با اشاره امريكا طرحي را ارايه داد كه علاوه بر دادن مصونيت قضايي به علي عبدالله صالح ديكتاتور يمن، انقلاب مردم اين كشور را به كجراهه هدايت كرد. تشكيل يك حكومت انتقالي به رياست محمد سالم باسندوه كه 11 تن از اعضاي كابينه را ياران ديكتاتورسابق يمن تشكيل ميدهند از تلاش شوراي همكاري خليج فارس براي مهار انقلاب مردم يمن حكايت دارد.
در بحرين كه از بهمن ماه سال گذشته يك حركت كاملا مردمي عليه حاكميت آلخليفه شكل گرفت با بيتفاوتي نهادهاي منطقهاي وبينالمللي مواجه شد. امريكا وغرب هر گونه تغيير در ساختار قدرت در كشورهاي شكننده حوزه خليجفارس را به مفهوم پايان حضورغرب دراين منطقه حساس تلقي ميكنند. به همين دليل امريكا وغرب به نيروهاي كماندوئي عربستان سعودي اجازه دادند تا براي سركوب قيام مردمي بحرين وارد اين جزيره شوند.
اما صرف نظر از انگارههاي ذهني تحليلگران، آنچه كه در طول يكسال گذشته در منطقه رخداد شاكله جديدي از خاورميانه اسلامي را با پازل هاي بومي ترسيم ميكند. هر چند امريكا وغرب براي حفظ منافع راهبردي خود تلاش كردند تا حركت خود جوش مردمي در كشورهاي اسلامي را در يك ايستگاه مشخصي متوقف كنند اما پازلهاي سياسي منطقه بر خلاف اراده امريكا شكل گرفته. در شاكله جديد خاورميانه، نقش سياسي وفرا دستي امريكا، غرب ورژيم صهيونيستي بهشدت كمرنگ خواهد شد.
سر نگوني حسني مبارك در مصر و پيروزي اسلامگرايان سنتي درانتخابات پارلماني مصر آينده غيرمطمئني براي رژيم صهيونيستي ترسيم ميكند. چسبندگي عقيدتي اسلامگرايان مصري و جنبشهاي اسلامي فلسطين درآينده ميتواند امنيت رژيم صهيونيستي را بهشدت تحت تاثير قرار دهد. برخي رهبران حزب عدالت وآزادي مصر « جناح سياسي اخوان المسلمين» تهديد كردهاند كه درصورت پيروزي در انتخابات وتشكيل دولت، در قرارداد كمپ ديويد بازنگري خواهند كرد.
انفجار لوله گاز مصر به فلسطين اشغالي كه براي دهمين بار در طول كمتر از يكسال رخ داد هشدار امنيتي شديدي براي رژيم اسرائيل بشمار ميرود اين تلقي موجب شده تا امريكا وغرب درصدد باشند تا گزينه جديدي براي جايگزيني حسني مبارك درخاورميانه مورد توجه قراردهند. دخالت امريكا، اتحاديه اروپا و اتحاديه عرب در بحران داخلي سوريه در چارچوب اين سياست قراردارد.
هدف امريكا وغرب سر نگوني دولت بشار اسد، تشكيل يك نظام وابسته به امريكا واسرائيل ودر نهايت خلع سلاح حزبالله وقطع محور تهران- دمشق- بيروت است. شورشهاي داخلي سوريه هر چند در ابتدا تحت تاثير موج بيداري اسلامي صورت گرفت اما اين حركت توسط برخي جريانهاي سياسي تند رو به انحراف كشيده شد. اغلب مردم سوريه خواهان ايجاد اصلاحات در ساختار سياسي اين كشور بودند و بشار اسد رئيسجمهوري سوريه نيز مطالبات مردم را كاملا مشروع ميداند.
زدر بهمن ماه گذشته رئيسجمهوري سوريه وعده انجام اصلاحات سياسي را داد و در اين راستا گامهاي مهمي براي انجام اين اصلاحات برداشت. اما دخالت امريكا، عربستان سعودي، اتحاديه اروپا، تركيه، قطروگروه 14مارس به رهبري سعد الحريري نخست وزير سابق لبنان نشان داد كه هدف اين قدرتها سر نگوني نظام علوي سوريه است.
سناريوي پيش رو درسوريه اين است كه دولتي دست نشانده با حضورچهرههاي وابسته به غرب تشكيل شود تا زمينه همكاري با اسرائيل را در ابعاد نظامي، سياسي وامنيتي فراهم كند. بهطور مسلم ناظران اتحاديه عرب كه اكنون به عنوان ديده بانان نيروهاي ناتو در سوريه عمل ميكنند، در آينده نزديك شوراي امنيت را براي قراردادن سوريه تحت بند 7منشور سازمان ملل تشويق خواهند كرد.
اين بند صراحت دارد هر كشوري كه امنيت وصلح جهاني را مورد تهديد قرار دهد. سازمان ملل ميتواند با استفاده از ابزار نظامي به آن كشور حمله خواهد كرد. هدف بعدي قدرتهاي منطقهاي و فرا منطقهاي پس از سرنگوني احتمالي دولت علوي سوريه، ايجاد شورش داخلي در لبنان براي سر نگوني دولت نجيب ميقاتي و بازگرداندن سعد الحريري به قدرت است.
اما آيا امريكا و غرب خواهند توانست موج بيداري اسلامي را براساس سياستهاي راهبردي خود مهار كنند؟
مسلما شكست هژموني نظامي امريكا در عراق وافغانستان هزينههاي سياسي، نظامي و مالي و نيزپيامدهاي اقتصادي سنگيني براي ايالات متحده امريكا به دنبال خواهد داشت. اين شكست، دولتمردان امريكا را ناچار خواهد ساخت تا رفتارهاي خود را با ملتهاي مسلمان منطقه بر اساس دادههاي سياسي جديد خاور ميانه تعديل كنند.
پذيرش پيش شرطهاي طالبان افغانستان از سوي امريكا براي انجام مذاكره، پيش در آمد تغيير رفتار امريكا با جنبشهاي مبارزمنطقه تلقي ميشود. دور نماي سياسي خاورميانه پس از موج بيداري اسلامي هر چند همچنان در هالهاي از ابهام قرار دارد اما قطعا پس از شكلگيري نهايي پازلهاي سياسي، امريكا و غرب جايگاهي دراين پازل جديد نخواهند داشت.
شكلگيري زنجيرهاي احزاب سياسي در كشورهاي خاورميانه اين نويد را ميدهد كه ملتهاي منطقه درآينده ظرفيتهاي خود را براي مقابله جدي با امريكا و رژيم صهيونيستي مورد باز نگري قرار دهند. اين ظرفيتها ميتواند در راستاي مقابله با زياده خواهيهاي امريكا و رژيم صهيونيستي وكمك به حل مشكل ملت فلسطين به كار گرفته شود.
در نهايت خاورميانهاي كه در سال ميلادي جاري شكل خواهد گرفت ساختاري كاملا متفاوت با دوران حاكميت ديكتاتورهاي عرب خواهدداشت و اين امر به تقويت جايگاه جنبشهاي جهادي فلسطين كمك خواهد كرد.
*كارشناس مسائل خاورميانه و سردبير بخش عربي خبرگزاري مهر
| < قبلی | بعدی > |
|---|










