بمبگذاريهاي طالبان زمينه ساز امضاي سند استراتژيك
| جهان |
پيرمحمد ملازهي:امضاي سند همكاري استراتژيك ميان امريكا و افغانستان از قبل قابل پيش بيني بود. اما يك سري مشكلات و مسائلي وجود داشت كه تا حدودي برخي از نيروها را در داخل افغانستان نسبت به اين مسئله مشكوك كرده بود و مخالفتهايي به شكل علني درباره امضاي اين سند بروز داده ميشد. اگرچه هنوز جزئيات اين سند به شكل موثقي انتشار پيدا نكرده و ابهامات زيادي در مفاد اين سند وجود دارد اما چند نكته اساسي در اين سند استراتژيك وجود دارد كه به زيان منافع ملي افغانستان ارزيابي ميشود.
از جمله گفته ميشود كه اين سند نوعي كاپيتولاسيون را در افغانستان احيا ميكند. در حقيقت بسياري معتقدند اينكه سربازان نظامي نوعي مصونيت قضايي پيدا ميكنند، به دوراني مربوط است كه سلطهگري و استعمار رواج داشته و كشورهاي بزرگ نظريات خود را بر كشورهاي ضعيف تحميل ميكردهاند. الان اين برداشت وجود دارد كه اگر واقعا تغييري در اين ماده توافقنامه ايجاد نشده باشد، حق حاكميت ملي افغانستان محدود ميشود و اين خود نوعي نقض غرض است.
نكته ابهام ديگري كه وجود دارد اين است كه آيا ميزان كمكهاي مالي امريكا به افغانستان در اين سند آمده است؟ آقاي كرزاي چند روز پيش به صراحت اعلام كرد افغانستان نياز دارد كه امريكاييها سالي دو ميليارد دلار براي تقويت نيروهاي نظامي افغانستان اختصاص دهند. معلوم نيست كه آيا واقعا امريكاييها چنين تعهدي را رسما در اين سند پذيرفتهاند يا نه؟ تا زماني كه اين سند انتشار رسمي پيدا نكند نميتوان در اين رابطه قضاوت كرد.
در نشستي كه ناتو در بروكسل در هفته گذشته داشت، خانم كلينتون از متحدان اروپايي ناتو خواست كه سالانه دو ميليارد دلار به افغانستان اختصاص دهند و گفت كه امريكا در حال حاضر سالانه حدود سه ميليارد دلار براي امنيت افغانستان هزينه ميكند. آيا امريكاييها توانستهاند كشورهاي اروپايي را قانع كنند كه بعد از سال 2014 كه ناتو قرار است نيروهاي خود را از افغانستان خارج كند، كمكهاي مالي تثبيت شدهاي براي افغانستان در نظر گرفته شود؟
اين نقطه ابهامي است كه روشن نشده است. به نظر ميرسد بمبگذاري و عملياتي كه اخيرا انجام شد و ناكام ماند به دولت افغانستان و ايالات متحده كمك كرده است كه براي امضاي سند همكاري استراتژيك اقدام كنند. علت اين موضوع اين است كه حامد كرزاي با اين اتفاقات ميتواند مدعي شود كه دولت افغانستان به تنهايي نميتواند بعد از خروج نيروهاي خارجي از افغانستان امنيت اين كشور را تامين كند و به حضور نيروهاي بينالمللي و امريكايي در افغانستان نياز است كه آنها از وضع موجود حمايت كنند. اين دست اتفاقات براي توجيه اين موضوع از سوي كرزاي بسيار موثر است.
اينكه طالبان آگاهانه يا ناآگاهانه به چنين شرايطي كمك كردهاند تفاوتي در صورت مسئله ندارد. نتيجه اين موضوع قطعا به زيان افغانستان است و سود آن براي كرزاي است كه به لحاظ تبليغاتي دست پري پيدا كرده است. اين مسئله براي امريكا هم مفيد است چرا كه ميتواند توجيهگر حضور نظامي امريكا در منطقه باشد. آنها ميتوانند مدعي شوند كه با اين وضع، پس از 10 سال هزينه نيروهاي بينالمللي در افغانستان، با خروج اين نيروها شرايط افغانستان شبيه زمان خروج نيروهاي شوروي از اين كشور خواهد بود كه افغانستان به مركز نيروهاي افراطي و سازمان القاعده تبديل شد.
در حال حاضر و پس از اين حوادث امريكا ميتواند افكار عمومي جهان را قانع كند كه نياز به باقي ماندن در افغانستان وجود دارد. آنها ميتوانند اين بحث را مطرح كنند كه ايجاد پايگاههاي نظامي امريكا در افغانستان ضرورت دارد و اين پايگاهها ميتواند امنيت افغانستان را تامين كند. به هر حال تلاش براي بمبگذاري و وارد كردن مواد منفجره به كابل در روزهاي اخير در زماني صورت گرفت كه هم دولت افغانستان براي توجيه امضاي سند همكاري استراتژيك به محملي نياز داشت و هم امريكا به دستاويزي براي توجيه اين موضوع نياز داشت.
از اين زاويه به نظر ميرسد كه شايد كساني كه اين حملات را برنامهريزي كرده بودند كمك شاياني به امضاي اين سند كردهاند. طالبان نسبت به امضاي سند همكاري استراتژيك با امريكا موضع منفي دارد ولي اين مخالفت تحت تاثير مخالفتهايي است كه در سطح منطقه و بهويژه از سوي پاكستان وجود دارد. چرا كه پاكستان مخالف اين است كه امريكا در افغانستان پايگاه نظامي و حضور دايمي داشته باشد. زیرا احساس پاكستان اين است كه چنين حضوري در معادلات منطقهاي به زيان پاكستان و به سود هند خواهد بود. بر اين اساس طالبان نيز مخالف ادامه حضور نظامي امريكا در افغانستان است.
اما بحثي كه وجود دارد اين است كه وقتي از سوي روساي جمهور امريكا و افغانستان این سند امضا شود و رسميت پيدا كند و امريكا بين پنج تا هفت پايگاه نظامي در افغانستان ايجاد كند، در بلندمدت امريكا در افغانستان باقي خواهد ماند. در اين صورت طالبان و پاكستان ناچارند كه نسبت به سياستهاي كنوني خود تجديد نظر كنند. چرا كه ديگر اين بحث مطرح نيست كه پس از سال 2014 و با خروج نيروهاي امريكايي از افغانستان آنها با توان نظامي خود ميتوانند از طريق نظامي قدرت را در كابل به دست بگيرند.
با از دست رفتن اين اميد طالبان مطمئن ميشود كه هيچ راهي جز مذاكره با امريكا ندارد و تلاش ميكند تفاهمي با امريكا و دولت افغانستان به دست بياورد تا بخشي از قدرت در افغانستان را به دست بياورند. پاكستان نيز تحت فشار قرار ميگيرد كه طالبان را براي ورود به مذاكرات جدي تشويق كند. بنابراين امضاي اين سند از ديد دولت كابل زمينه را براي توافق بين امريكا و طالبان مساعدتر خواهد كرد.نكته آخر اين است كه ايران با امضاي اين سند مخالف است اما اينكه مخالفت ايران تا چه اندازه موثر باشد سوال مهمي است.
به نظر من مخالفت ايران چندان تاثيري در اين مسير ندارد و ايران ناچار خواهد بود كه مناسبات خود را با افغانستان فارغ از اين مسئله همچنان دوستانه نگه دارد. ايران ميتواند بحث اصلي را به اين سمت سوق دهد كه در اين قرارداد ذكر شود كه امريكا نميتواند از اين پايگاههاي نظامي عليه كشور ثالثي استفاده كند. اگر اين جنبه پررنگ شود و اميدوار باشد كه در متن سند استراتژيك امريكا و افغانستان منظور شود، برخورد ايران واقع بينانهتر خواهد بود تا مخالفت كلي با اين موضوع.
* كارشناس مسائل شبه قاره
| < قبلی | بعدی > |
|---|





